امروز تا پارت ۲۰ میدم

امروز تا پارت ۲۰ میدم
پارت ۱۸
۳.
۲.
۱.
اکشنننن🌚🙏

عسل و چیفویو وارد کافه شدن. چیفویو در رو برای عسل نگه داشت و گفت: «بفرما خانوم.»

عسل از کنارش رد شد و گفت: «چقدر لوس شدی.»

چیفویو خندید. «تو باعثش شدی.»

«من؟!»

«آره.»

عسل نشست و کیفش رو کنار صندلی گذاشت. «خب حالا بشین ببینم، این‌همه اصرار کردی بیایم کافه.»

چیفویو روبه‌روش نشست. «چون می‌خواستم باهات حرف بزنم.»

عسل یه ابروشو بالا انداخت. «درباره چی؟»

چیفویو چند ثانیه نگاهش کرد. «درباره خودت.»

«من؟»

«آره.»

«چی از من مونده که نمی‌دونی؟»

چیفویو لبخند کوچیکی زد. «خیلی چیزا.»

عسل خندید. «مثلاً؟»

«مثلاً اینکه وقتی خوشحالی، هی با موهات بازی می‌کنی.»

دست عسل همون لحظه از موهاش فاصله گرفت.

چیفویو زد زیر خنده. «دیدی؟»

عسل با حرص گفت: «خفه شو.»

«و وقتی خجالت می‌کشی، سعی می‌کنی عصبانی به نظر بیای.»

«من خجالت نمی‌کشم.»

«الانم داری همین کارو می‌کنی.»

عسل نگاهش کرد و چند لحظه چیزی نگفت.

بعد آروم گفت: «تو خیلی خوب منو می‌شناسی...»

لبخند چیفویو کمی آروم شد. «شاید چون همیشه حواسم بهت بوده.»

عسل برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد.

بعد زیر لب گفت: «چیفویو...»

«هوم؟»

«اینطوری نگام نکن.»

«چرا؟»

عسل نگاهش رو پایین انداخت. «چون... نمی‌تونم درست فکر کنم.»

چیفویو لبخند زد. «پس فقط نگاهت می‌کنم.»

«این بدتره!»

هر دو خندیدن.

چند لحظه بعد چیفویو آروم گفت: «عسل؟»

«جان؟»

«خوشحالم که اومدی.»

عسل لبخند کوچیکی زد.

«منم... خوشحالم که اصرار کردی.»

فکر کنم این پارت خوب شددد
دیدگاه ها (۲)

مهمونی پارت ۳۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط