I can be myself with him
I can be myself with him
Part⁴
[ویو نیلسو]
رسیدم خونه..لباسمو عوض کردم و رفتم توی آشپزخونه..یه نودل برای خودم درست کردم
روی مبل نشستم..همینجوری که غذا میخوردم،گوشیم رو هم چک میکردم..یه پیام از طرف مدرسه اومده بود:
"به مناسبت شروع سال تحصیلی جدید،فردا شب یک جشن بزرگ برگزار میشه..ساعت ۸شب تا ۱۲شب! "
تصمیم گرفتم که برم..ولی لباس نداشتم..باید یه خرید اساسی برم
ظرف نودل رو شستم و رفتم روی تخت تا بخوابم..تا سرمو روی بالشت گذاشتم خوابم برد
چشمام رو باز کردم..ساعت ۷شب بود..چقدر مگه خوابیده بودم؟
بلند شدم..روتین پوستیمو انجام دادم
به ترتیب پرایمر،کرمپودر،کنسیلر،رژگونه،پودر فیکس،خط چشم،ریمل و رژم رو زدم
یه دامن با کت مشکی پوشیدم..عطر موردعلاقه رو زدم
کفش های پاشنهبلند مشکیم رو پوشیدم و سوار ماشینم شدم
اول یه همبرگر برای خودم سفارش دادم و خوردم..بعد یه آیسکافی گرفتم تا در طول مسیر بخورم
از رستوران اومدم بیرون و به سمت مرکز خرید حرکت کردم..یهجورایی خیابانی بود که کلش مغازه بود
از ماشینم پیاده شدم..تصمیم داشتم از ماشینم استفاده نکنم تا یکم پیاده روی کنم
به اولین مغازه رسیدم..اکسسوری های مدنظرم رو گرفتم و خارج شدم
مغازه هارو همینجوری میگشتم که یه لباس نظرم رو جلب کرد..وارد مغازه شدم:
-ببخشید خانم..میشه این لباس رو پرو کنم؟
فروشنده:سلام..بله حتما بفرمایید
لباس رو بهم داد و من پوشیدم..بهم میومد..برای مهمونی هم مناسب بود چون کل دانشگاه دعوت بودن
فروشنده:وای خانم عالی شدید..به نظرم این لباس برای شما ساخته شده
-مرسی متشکرم..پس همین رو برمیدارم(لبخند)
حساب کردم..از مغازه بیرون اومدم و برای خودم یه بطری اب گرفتم و با قرصهام خوردم
سوار ماشینم شدم و خرید هارو روی صندلی جلو گذاشتم
بعد از ۳۰مین رسیدم خونه..ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم..خرید هارو برداشتم و وارد خونه شدم...
*ادامه دارد...
[اسلاید دو:لباس نیلسو برای خرید]
Part⁴
[ویو نیلسو]
رسیدم خونه..لباسمو عوض کردم و رفتم توی آشپزخونه..یه نودل برای خودم درست کردم
روی مبل نشستم..همینجوری که غذا میخوردم،گوشیم رو هم چک میکردم..یه پیام از طرف مدرسه اومده بود:
"به مناسبت شروع سال تحصیلی جدید،فردا شب یک جشن بزرگ برگزار میشه..ساعت ۸شب تا ۱۲شب! "
تصمیم گرفتم که برم..ولی لباس نداشتم..باید یه خرید اساسی برم
ظرف نودل رو شستم و رفتم روی تخت تا بخوابم..تا سرمو روی بالشت گذاشتم خوابم برد
چشمام رو باز کردم..ساعت ۷شب بود..چقدر مگه خوابیده بودم؟
بلند شدم..روتین پوستیمو انجام دادم
به ترتیب پرایمر،کرمپودر،کنسیلر،رژگونه،پودر فیکس،خط چشم،ریمل و رژم رو زدم
یه دامن با کت مشکی پوشیدم..عطر موردعلاقه رو زدم
کفش های پاشنهبلند مشکیم رو پوشیدم و سوار ماشینم شدم
اول یه همبرگر برای خودم سفارش دادم و خوردم..بعد یه آیسکافی گرفتم تا در طول مسیر بخورم
از رستوران اومدم بیرون و به سمت مرکز خرید حرکت کردم..یهجورایی خیابانی بود که کلش مغازه بود
از ماشینم پیاده شدم..تصمیم داشتم از ماشینم استفاده نکنم تا یکم پیاده روی کنم
به اولین مغازه رسیدم..اکسسوری های مدنظرم رو گرفتم و خارج شدم
مغازه هارو همینجوری میگشتم که یه لباس نظرم رو جلب کرد..وارد مغازه شدم:
-ببخشید خانم..میشه این لباس رو پرو کنم؟
فروشنده:سلام..بله حتما بفرمایید
لباس رو بهم داد و من پوشیدم..بهم میومد..برای مهمونی هم مناسب بود چون کل دانشگاه دعوت بودن
فروشنده:وای خانم عالی شدید..به نظرم این لباس برای شما ساخته شده
-مرسی متشکرم..پس همین رو برمیدارم(لبخند)
حساب کردم..از مغازه بیرون اومدم و برای خودم یه بطری اب گرفتم و با قرصهام خوردم
سوار ماشینم شدم و خرید هارو روی صندلی جلو گذاشتم
بعد از ۳۰مین رسیدم خونه..ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم..خرید هارو برداشتم و وارد خونه شدم...
*ادامه دارد...
[اسلاید دو:لباس نیلسو برای خرید]
- ۷۲۴
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط