‍ ‍ بر لبانت بوسه ی ممنوعه می کارم ,بیا

‍ ‍ بر لبانت بوسه ی ممنوعه می کارم ,بیا
تا سحر با یاد تو همواره بیدارم ,بیا
خاطرات رفتنت هرلحظه نابودم کند
روی بالش مثل ابر خسته می‌بارم بیا
حال و روزم بعد تو رو بر‌ وخامت می‌رود
بغضی از ناباوری در کنج دل دارم بیا
بعد تو از مردمان این زمان دل کنده ام
از خودم از‌ زندگی از خنده بیزارم بیا
طعنه های پرغرورت گرچه مثل تیزی است
باز هم با خنجرت از‌بهر آزارم بیا
از تب نادیدنت افسرده حالم هرزمان
ای پرستار‌دل نالان و بیمارم ,بیا
لحظه ی مرگ تبسم های قلبم دیدنیست
لااقل در‌لحظه ی آخر ,به دیدارم بیا
دیدگاه ها (۳)

شبِ یلدا چِقَد کوتاه میشهاگه امشب تو موهاتو نبندیبه پِسته اح...

موی سپید لعنتی امشب رها کنیلدا جوان می خواهدم با من وفا کنبگ...

جا مانده‌ام در این شب یلدا بدون توراهم نمی‌دهند به فردا بدون...

بازم یلدا امدونیستیهرشب از چشمااات می گم با خودمتا که با آرا...

(سایه های خونی) part ۸/***الیویا: لحظه ای نوری چشام های آسمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط