بر لبانت بوسه ی ممنوعه می کارم ,بیا
بر لبانت بوسه ی ممنوعه می کارم ,بیا
تا سحر با یاد تو همواره بیدارم ,بیا
خاطرات رفتنت هرلحظه نابودم کند
روی بالش مثل ابر خسته میبارم بیا
حال و روزم بعد تو رو بر وخامت میرود
بغضی از ناباوری در کنج دل دارم بیا
بعد تو از مردمان این زمان دل کنده ام
از خودم از زندگی از خنده بیزارم بیا
طعنه های پرغرورت گرچه مثل تیزی است
باز هم با خنجرت ازبهر آزارم بیا
از تب نادیدنت افسرده حالم هرزمان
ای پرستاردل نالان و بیمارم ,بیا
لحظه ی مرگ تبسم های قلبم دیدنیست
لااقل درلحظه ی آخر ,به دیدارم بیا
تا سحر با یاد تو همواره بیدارم ,بیا
خاطرات رفتنت هرلحظه نابودم کند
روی بالش مثل ابر خسته میبارم بیا
حال و روزم بعد تو رو بر وخامت میرود
بغضی از ناباوری در کنج دل دارم بیا
بعد تو از مردمان این زمان دل کنده ام
از خودم از زندگی از خنده بیزارم بیا
طعنه های پرغرورت گرچه مثل تیزی است
باز هم با خنجرت ازبهر آزارم بیا
از تب نادیدنت افسرده حالم هرزمان
ای پرستاردل نالان و بیمارم ,بیا
لحظه ی مرگ تبسم های قلبم دیدنیست
لااقل درلحظه ی آخر ,به دیدارم بیا
- ۱۵.۴k
- ۲۹ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط