𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁵

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁵
و ما روزی خواهیم رقصید ، روی همان زمینی که به ما درد را یاد داده بود.
✩₊˚.⋆☾𓃦 ✩₊˚.⋆☾𓃦 ✩₊˚.⋆☾𓃦
درحالی که از شادی میخواهم برقصم، او می آید.ویلیام اسمیت.مردی با کت و شلوار مشکی، قدبلند و لاغر است و صورت استخوانی دارد، موهای جو گندمی و مجعدش را حالت داده و ته ریشی به همان رنگ بخشی از صورتش را گرفته با چشم های درشت،که تنها مهرومحبت منعکس میکنند"سلام ری"
دست تکان میدهم"سلام ویل"
با لحنی جدی پاسخ میدهد"ممنون میشم حداقل توی محل کار پسرعموی پدرت که ازت سی سال بزرگتره رو مثل یه پادو صدا نکنی"
تصحیح میکنم"جناب آقای ویلیام اسمیت میشه بهم لطف کنین و این پونصد دلار رو برام بزنید به حساب؟عجله دارم و اگه زودتر برنگردم با ملاقه داغم میکنن"
ویل چشم هایش را در حدقه میچرخاند"من چرا از دست تو نمیمیرم؟"
کم نمی آورم!"کار منو راه بنداز‌.بعدش میتونی دنبال یکی بگردی که جواب سوالاتو بده"
ویل با دست اشاره میکند"میریم دفتر من"
میگویم"چه عالی.اتفاقاً دلم برای پسر رومخت تنگ شده"
ویل به وضوح غمگین است.میگوید"اون که نیست.ولی باید باهات صحبت کنم"
نگاهش میکنم"بیا با هم صادق باشیم.دلت میخواد مارگارت منو حبس کنه؟"
دست روی شانه ام میگذارد"زیاد طول نمیکشه"
دیدگاه ها (۰)

امشب فعالیت زیاد بود شاید بازم فعالیت کنم ولی حمایت کنین ها!

نظرتون رو درباره فیک جدید برام کامنت کنین حتماااا! از پارسال...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁴شَب هَمهِ ما یِڪی بود، اَما تاریڪی هایِمان فَر...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊³اگر همه جا تاریک بود، دوباره بنگر شاید نور، خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط