قلاب انداخته بودم،

قلاب انداخته بودم،
در رویاهایم،
برای صیدِ تو!
به جاده و کوه زدیم.
خط های سفید جاده،
چه با حوصله و مداوم با ما می آمدند!
رفتیم و رفتیم و به ابرها رسیدیم.
مردم ِ روستای آنجا
میان ِ مه و ابر زندگی می کردند.
رویایی ِ رویایی!
شاید،
آنها رویای آفتاب،
در سر می پروراندند.
انسان،
صیادی که،
نداشته هایش را
در رویاهایش صید می کند!
دیدگاه ها (۴)

🚂🍂☁️ ایستگاه راه‌آهن دوگل و ارتفاعات گدوک ☁️🍂🚂😍🏔️ جایی میان ...

روستای خنک و مه گرفته در سی کیلومتری رامسر😍 روستای مه گرفته ...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

طبیعت زیبا در حواشی جاده اسالم به خلخال 🍀☘🌹.جاده اسالم به خل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط