یه مدتی بود همش فکر می کردم من بچه سرِ راهی هستم

یه مدتی بود همش فکر می کردم من بچه سرِ راهی هستم
تا اینکه یکی از عکس های بچگیامو بردم به مامانم نشون دادم برگشته میگه : آخِی، چه نازه، کیه؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
الان دیگه مطمئن شدم... !!!!!!!
دیدگاه ها (۴)

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:1جینا میگه .....

بچه ها بچه ها وای بزارید تعریف کنممن خب سه ساعت منتظر بودم ا...

تو پست قبلی https://wisgoon.com/v/SQXRHJ4HJM گفتم که اینکه چ...

عادت کردن میان خونمونعصری گیر داده بودن کارتتو بده بریم خورا...

رمان تو خود منی

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

فیک کوک موفقیت عشق در همراه دارد پارت ⁴ویو ا.ت فرمون رو چرخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط