آمدم شاعر شدم کم کم فراموشت کنم.

آمدم شاعر شدم کم کم فراموشت کنم.

شعرهم ازروی دوشم هیچ باری کم نکرد
دیدگاه ها (۷)

کودتا کردم علیه آن دو چشم و ابروان.گشتی از قلبم فراری بعد...

ﻋﺸﻮﻩ ﻭ ﻃﻨﺎﺯﯾﺖ ﺭﺍحاﻓﻆ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺩﯾﺪ.......... گفت ﺧﻮﺵ ﺑﺮحاﻝ ﻣﻌﺸﻮ...

شربت لعل لبت بود شفای دل ما..بعبث ما ز پی نسخه عطار شدیم...

جانم که تو باشی...........جان به لب شدن چه عالمی دارد......

....me:

از اخرین باری که ماکارونی درست کرده بودم تقریبا یه سال میگذش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط