اکنون دلم چای میخواهد

اکنون دلم چای میخواهد
قند پهلو!
با یک رفیق ناب
که چای را به چای ببندیم
و گاهی استکان را سر بکشیم
و بگوییم بازهم یخ کرد!
دیدگاه ها (۱۲)

می شود تنهایی بچگی کرد"تنهایی بزرگ شد"تنهایی زندگی کرد"تنهای...

دلبسته نبوده ام، نه بر این و نه آناما تو کمی کنار این خسته ب...

بیخیالِ غمِ هر روزه ی دنیا جانمچای و شعر و نمِ بارانِ خزانخو...

چقـدر دوست دارم.. دستهای مردانـه ات را..که دستهای کوچکم..را...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۳۶یک ماه دیگر گذشت.هوا سرد شده ب...

باید   برای   وصف   تو   تا  کی غزل نوشتوقتی   برای  از  تو ...

چند پارتی(عشق فراموش شده)پارت ۶شب‌ها سخت‌ترین وقت بود.یونگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط