پارت سوم تانحیرو و کانائو
پارت سوم تانحیرو و کانائو
ذهن تانجیرو(رفتیم خوابیدیم و بیدار شدیم زنیتسو و اینوسوکو زودتر از من بیدار شده بودن و رفتم پیششون که دیدم اون سه تا دختر و آئویی و شینوبو اینوسوکه و زنیتسو یجا جمع شدن
تانجیرو: سلام! چی شده چرا همه اینجا جمعن؟
شینوبو: هیسس پسر جون بیا اینجا
تانجیرو: چشم
شینوبو: فردا تولد کانائو هستش و ما میخوایم براش سوپرایزی تولد بگیریم تو هم پایه ای؟
تانجیرو: وای عالیه حتما!
آئویی: خیل خب ضایع نباشین و تا فردا صبر کنین منو و بچه ها کیک و خوراکی اماده میکنیم و بقیه ی کارام شینوبو چان انجام میده
همه: چشم
شینوبو: من تزئینات رو به عهده میگیرم
زنیتسو: منم کمک میکنم شینوبو چان
اینوسوکه: تولد دیگه چه کوفتیه؟
تانجیرو: خبب پس منم میشم کسی که کانائو رو میاره و قبل از اون چشم هاشو میبنده
تانجیرو:(کمی سرخ میشه و میگه) اگر اشکالی نداره
شینوبو: باشه ممنون از همتون
کانائو: تو ذهن(داشتم میومدم که دیدم همه جمع شدن یجا تا اینکه خواستم نزدیک بشم همه متلاشی شدن و رفتن
تانجیرو: وای کم مونده بودا!
شینوبو: سلام کانائو خوبی؟
خوبه از مأموریت برگشتی خوشحالم که سالمی حتما گرسنه ای برو و غذا بخور
کانائو: چشم
آئویی: امروز کار خاصی نداشتم و بیشتر وقتم با کانائو گذشت باهم غذا خوردیم و یکمم قدم زدیم و کمیم کار کردیم دیگه شب شده بودو خداحافظی کردیم تا بریم بخوابیم
کانائو: امروز همه خیلی عجیب بودن، خب ولش بهش فکر نمیکنم( و خوابید)
ذهن تانجیرو(رفتیم خوابیدیم و بیدار شدیم زنیتسو و اینوسوکو زودتر از من بیدار شده بودن و رفتم پیششون که دیدم اون سه تا دختر و آئویی و شینوبو اینوسوکه و زنیتسو یجا جمع شدن
تانجیرو: سلام! چی شده چرا همه اینجا جمعن؟
شینوبو: هیسس پسر جون بیا اینجا
تانجیرو: چشم
شینوبو: فردا تولد کانائو هستش و ما میخوایم براش سوپرایزی تولد بگیریم تو هم پایه ای؟
تانجیرو: وای عالیه حتما!
آئویی: خیل خب ضایع نباشین و تا فردا صبر کنین منو و بچه ها کیک و خوراکی اماده میکنیم و بقیه ی کارام شینوبو چان انجام میده
همه: چشم
شینوبو: من تزئینات رو به عهده میگیرم
زنیتسو: منم کمک میکنم شینوبو چان
اینوسوکه: تولد دیگه چه کوفتیه؟
تانجیرو: خبب پس منم میشم کسی که کانائو رو میاره و قبل از اون چشم هاشو میبنده
تانجیرو:(کمی سرخ میشه و میگه) اگر اشکالی نداره
شینوبو: باشه ممنون از همتون
کانائو: تو ذهن(داشتم میومدم که دیدم همه جمع شدن یجا تا اینکه خواستم نزدیک بشم همه متلاشی شدن و رفتن
تانجیرو: وای کم مونده بودا!
شینوبو: سلام کانائو خوبی؟
خوبه از مأموریت برگشتی خوشحالم که سالمی حتما گرسنه ای برو و غذا بخور
کانائو: چشم
آئویی: امروز کار خاصی نداشتم و بیشتر وقتم با کانائو گذشت باهم غذا خوردیم و یکمم قدم زدیم و کمیم کار کردیم دیگه شب شده بودو خداحافظی کردیم تا بریم بخوابیم
کانائو: امروز همه خیلی عجیب بودن، خب ولش بهش فکر نمیکنم( و خوابید)
- ۱۶۷
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط