part عشق پنهان

part35 عشق پنهان
《ویو ات》
توی راه سکوت بود تا بلاخره رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و رفتیم کنار ساحل
جونگ کوک: چرا گفتی بیام ساحل این همه جاهای باحال هسته؟مثلا شهربازی یا جاهای دیگه
ات: خب من ساحل رو دوست دارم
جونگ کوک: اوکی
ات توی ذهنش:خب نمیدونم وقت خوبی برای باز کردن این موضوع هسته یا نه ولی خب میخوام بهش بگم دیگه نمیتونم صبر کنم
ات: جونگ کوک
جونگ کوک: بله
ات: تو خانوادت رو دوست داری؟
جونگ کوک: خب معلومه که دوسشون دارم
ات: تو اگر یک روزی خانوادت رو ازت بگیرن میتونی مثل قبل زندگی کنی؟
جونگ کوک: نه نمیتونم چرا داری اینا الان میگی؟
ات: چون تو خانواده ی من رو ازم گرفتی
جونگ کوک: منظورت چیه؟
ات: یعنی تو من رو آوردی به عمارتت ولی من نمی‌خواستم بیام و تو منو از خانوادم گرفتی
جونگ کوک: ...
ات: من میخوام برگردم پیش خانوادم پیش مادر و پدرم میفهمی《داد》
جونگ کوک: تو مگه دوسم نداشتی؟
ات: ...
جونگ کوک: جواب منو بدهههه《داد》
ات: خب ... آره دوست داشتم
《ویو ات》
بازم دروغ😔
جونگ کوک: از بین عشق و خانوادت کدوم رو انتخاب میکنی ؟
ات: خانوادم معلومه که خانوادم رو انتخاب می‌کنم
جونگ کوک: یعنی خانوادت از عشقت بیشتر دوست داری؟
ات: تو با خودت چی فکر کردی فکر کردی تو رو انتخاب میکنم《پوزخند و خنده ی عصبی》
جونگ کوک: ولی ات من از بین تو و خانوادم تو رو انتخاب می‌کنم
ات: ...
★شرط پارت بعدی★
☆۷۵لایک☆
♡۳۵کامنت♡
♥︎۲۰بازنشر♥︎
دیدگاه ها (۴۵)

part36 عشق پنهان《ویو ات》با حرفش خشکم زد فکر نمی کردم انقدر ع...

part37 عشق پنهان《ویو ات》راستم میگفت اون همه دختر هرزه داخل ع...

part34 عشق پنهان 《ویو ات》صبحونه ای که جونگ کوک آماده کرده بو...

part33 عشق پنهان《ویو ات》از خواب بیدار شدم دلم درد میکرد جونگ...

شب تولدم پارت 15 ات: 80 درصد جونگ کوک: نه بابا تهیونگ و جیمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط