مثل یک قبر ایستاده شدم
مثل یک قبر ایستاده شدم
مرده ای جاگرفته در بدنم
چشم هایم سیاه می بینند
می جهد خونِ لخته از دهنم
مثل تابوت کهنه ای شده ام
میروم روی دست زامبی ها
پرم از نعش آرزوهایم
پس بگو : لا اله الا الله
یخ زده خون درون رگهایم
سردم، انگار کن زمستانم
وعده آورده ای، بهار شود
من ولی "نون" نام پایان م
دیگر انگار هیچ امیدی نیست
به من مرده ی درون تنم
دارم از ریشه خشک می شوم و
دارم از عمق روح می شکنم
خوابم اما همیشه آشفته
مثل کابوس توی بیداری
مثل دریای گیر در گرداب
نوعی از یک جنون ادواری
یک نفر ایستاده چال شده
توی گوری که در تنم دارم
رَحَم الله ... سنگ... پچ پچ پچ
فاتحه ، دست خاک بسپارم
مرده ای جاگرفته در بدنم
چشم هایم سیاه می بینند
می جهد خونِ لخته از دهنم
مثل تابوت کهنه ای شده ام
میروم روی دست زامبی ها
پرم از نعش آرزوهایم
پس بگو : لا اله الا الله
یخ زده خون درون رگهایم
سردم، انگار کن زمستانم
وعده آورده ای، بهار شود
من ولی "نون" نام پایان م
دیگر انگار هیچ امیدی نیست
به من مرده ی درون تنم
دارم از ریشه خشک می شوم و
دارم از عمق روح می شکنم
خوابم اما همیشه آشفته
مثل کابوس توی بیداری
مثل دریای گیر در گرداب
نوعی از یک جنون ادواری
یک نفر ایستاده چال شده
توی گوری که در تنم دارم
رَحَم الله ... سنگ... پچ پچ پچ
فاتحه ، دست خاک بسپارم
- ۳۹۸
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط