عادت کرده ام…

عادت کرده ام…

به اینکه همیشه در بحرانهای زندگی ام…

خودم هوای خودم را داشته باشم…

در شب های بی خوابی ام,سرم را در بالش فرو کنم و خیسی بالش رابه جان بخرم…

وقتی بغض میکنم …

زانوهایم را در آغوش بگیرم و خودم را دلداری بدهم…

عادت کرده ام وقتی باد می آید کلاهم را سفت بچسبم,نه بازوی بغل دستی ام را…

یاد گرفتم با روی گشاده لبخند بزنم…

لبخندی که دیگر خودم هم معنیش را نمی دانم…

میبینی ؟!

تنهایی با همه دردی که دارد…

مرا "مرد" به بار آورده………
دیدگاه ها (۷)

کاش امشب حرمت مذاکراتی، بشودپنج و یک گوشه ی تو راه، نجاتی بش...

اربعین که ...کربلاء نباشی ...کارت میشه این که ...به زائرین ب...

ﺯﻧﺎﻥ ﺯﯾﺒﺎﺷﺒﯿﻪ ﺑﺎﺭﺑﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪﺷﺒﯿﻪ ﻭﺍﻗﻌﯿﺘﻨﺪﺷﺒﯿﻪ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽﺩﺳﺖﻫﺎ...

من بدون تو هیچمبا من بمانقسم به عشقمون قسمهمش برات دلواپسم ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط