-ادرس بفرست

-ادرس بفرست
$سگ بد..یعنی عمارت آپا رو نمیشناسی؟ کلی باهم خاطره داریم اونجا..یادت نمیاد؟

ویو جونگکوک
حالم ازون عمارت و احلش بهم میخوره اما وقتی پای جیسو وسط باشه تا خود جهنمم میرم
-ده مین بعد اونجام
گوشیو قطع کردم از اون بار فاکی اومدم بیرون
ویو نویسنده
رفت سمت بادیگارد و هولش داد تا از در ماشین فاصله بگیر بدون هیچ حرفی سوار ماشین شد و روشنش کرد با تند ترین سرعتی که میشد بره حرکت کرد...


بعد چند مین رسید به عمارت شکنجه گرش..همه چی مثل قبل بود....صدای جیغا و التماساش تو گوشش پیچید سعی کرد نلرزه و موفق هم شد..
رفت سمت در بزرگ عمارت که یه صدای آشنا شنید..
سونگهون: کوکو کوچولوی ما چطوره؟

پسر بیخیال تفنگش و از جیبش در آورد و ماششو کشید
-تو که نمی‌خوای بمیری هوم؟
سونگهون:اگه منو بکشی ارباب عصبی میشه...منو یادت میاد کوکو؟ارباب خیلی منو دوست داره

خمیازه مصنوعی کشید و با تفنگی که آماده شلیک بود شقیقشو خاروند
-و چی باعث شده فک کنی عصبانیتش واسم مهمه؟
سونگهون: شاید چون می‌دونم هنوزم ازش میترسی..یادمه خیلی خوب شکنجت میکرد
-بکش کنار وقت ندارم به کصشعرات گوش بدم
بادیگارد خنده ای کرد و راه و برای جونگکوک باز کرد وارد عمارت که شد نفسشو حبس کرد..


یه پارت هم میزارم امروز اگه حمایت کنید

کامنتاتون عالی شده برسونیدش دوباره به ۱۰۰ باهم حرف بزنید توش راجب فیک ✨
دیدگاه ها (۱۴)

مرد تک خنده ای کرد $دیگه چی تاتا؟میخوای دستامو ببندم و خودمو...

توله هایی که لایک میکنید کامنت نمیزاریدباسنتونو بگیرید و فرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط