مــــــــــــــــــــریم اسدی:

مــــــــــــــــــــریم اسدی:

تو مطب پزشک نشسته بودم و منتظر نوبت
خانمی کنارم بود به من گفت؛چه پولی درمیارن این دکترا، فکر کن روزی پنجاه نفر رو که ویزیت کنه میشه...
مشغول محاسبه درآمد تقریبی پزشک بود
که پیرمردی از روبرو گفت:چرا به این فکر نمیکنین که امشب پنجاه نفر راحتتر میخوابن،
پنجاه خانواده خیالشون آسوده تره.
حالم بااین حرف پیرمرد جان گرفت،
انگار یک دسته قوی سفید توی ذهنم به پرواز درآمدند.
پیرمرد همچنان حرف میزد : هر اتومبیل گرون قیمتی که از کنارتون رد شد نگید دزده، کلاهبرداره، الهی کوفتش بشه ازکجا آورده که ما نمیتونیم.
بگید الحمدلله که یک نفر از هموطنام ثروتمنده، فقیرنیست، سر چهارراه گدایی نمیکنه، نوش جونش" حال خیلی ها شاید عوض شد با این حرف و نگاه قشنگ پیرمرد.
وقتی خدا بخواد بزرگی آدمی رو اندازه بگیره، متر رو به جای قدش ، دور “قلبش” میگیره، خدا نگاه زیبای ما را دوست دارد...

مریم اسدی
09331332218
دیدگاه ها (۱)

مــــــــــــــــــــریم اسدی:خلقت زنخدا زن را از پهلوی چپ م...

مــــــــــــــــــــریم اسدی:خانواده من:کسی چه می داندشایده...

مــــــــــــــــــــریم اسدی:خوش به حال بادگونه هایت را لمس...

مــــــــــــــــــــریم اسدی:Maryam_Asadi_1:شمع و پروانه من...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۰ | هانولآدرس روی کاغذ، آنها را به یک کافه‌...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p16همون لحظه...در دنیای خون‌آشام‌ها...جیم...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p5حرف یوری یادش اومد.«اگه خوابهاتو بنویسی...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۴" در آغوش رویای آبی ات "...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_3ساعت دقیقا نه و پنجاه و ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۴۹: محله‌ای که عقب نکشیددر همان لحظه جونگ ...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_3ساعت دقیقا نه و پنجاه و ...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

خانوم مدیرعاملپارت اول | رویایی که به حقیقت پیوستهمچی ازونجا...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط