خاطراتی از شهید حاج قاسم سلیمانی
خاطراتی از شهید حاج قاسم سلیمانی
حاجی میگفت:
از خدا خواستم...
اینقدر بـه من مشغله بده
که حتی
فـرصتِ فکرِ گناهم نکنم ...
یهو میومد میگفت :
چرا شماها بیکارید؟!
مــیگفتیم: حاجی نمیبینی اسلحه
دستمونه؟! یا ماموریت هستیم و
مشغولیم؟!
مــیگفت: نه . بیکار نباش!
زبونت به ذکر خدا بچرخه پسر ..
همینطور که نشستی، هرکاری که
میکنی ذکر هم بگو..!
امام و شهدا را یاد کنیم با ذکر صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
حاجی میگفت:
از خدا خواستم...
اینقدر بـه من مشغله بده
که حتی
فـرصتِ فکرِ گناهم نکنم ...
یهو میومد میگفت :
چرا شماها بیکارید؟!
مــیگفتیم: حاجی نمیبینی اسلحه
دستمونه؟! یا ماموریت هستیم و
مشغولیم؟!
مــیگفت: نه . بیکار نباش!
زبونت به ذکر خدا بچرخه پسر ..
همینطور که نشستی، هرکاری که
میکنی ذکر هم بگو..!
امام و شهدا را یاد کنیم با ذکر صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
- ۱.۷k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط