F Y

Fₐₖₑ ₙₐₘₑ: Yₐₛ
ₚₐᵣₜ⁸⁴

.⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝


دوست داشتم سرم رو بکوبم به دیوار. از این که با ناچاری گیر افتاده بودم تو این فضا و راه فراری نداشتم حس منزجری داشتم و استرس به دست و پاهام پیچیده بود و بدنم به طور واضحی می‌لرزید.
شنیدم که نایون گفت:
نایون: چرا ازم فرار میکنی؟!.
انگار واقعا کار داشت به جاهای باریک می‌کشید.
تهیونگ: فرار نمیکنم فقط یه خورده عجله دارم.
نایون: خب تو که هنوز لباس نپوشیدی. میخوای من برات انتخاب کنم؟!.
تهیونگ سکوت کوتاهی کرد ولی کمی بعد گفت:
تهیونگ: ممنون میشم برام انتخاب کنی.
ببین چطوری با نامزدش حرف میزنه! مثل آدم های محترم و با فرهنگ اما برای من خط و نشون می‌کشه و همیشه تهدیدم میکنه تا کاری که میخواد رو به انجام برسونه....
چند دقیقه گذشت که نایون دوباره گفت:
نایون: این خوبه؟!.
تهیونگ: اره ممنون.
نایون: پس بیا بپوش تو تنت ببینم.
لعنتی این زن واقعا اعجوبه ست....دقیقا میدونه داره چی‌کار می‌کنه!
تهیونگ بازهم مکث کوتاهی کرد. ميدونستم وقتی برای کاری یا چیزی تردید داره اینجوری مکث میکنه.
تهیونگ: تا تو چایی تو بخوری منم لباسامو می‌پوشم میام بیرون.
نایون: از من خجالت میکشی تهیونگ؟!.
تهیونگ: نه ولی....
سکوت کرد و بعد با طعنه گفت:
تهیونگ: نایون من باید برم دانشگاه.
نایون: پس لباساتو بپوش.
واییییییییییی تو چرا اینجوری هستی زنیکه احمق.
نمیدونم تهیونگ دست از لجبازی برداشت یا نه. فقط به قدر کافی اون فضا ساکت شد که حتی میترسیدم صدای نفس هام از سرویس بیرون بره و نایون اونارو بشنوه.
جلوی لب هام رو با دستام گرفتم که یک آن با صدای ناله ریزی که به گوشم رسید چشمام یکه خورده از هم باز شدن.
صدایی شبیه بوسیدن بود. بوسیدنی عمیق و کارساز....
اما خیلی طول نکشید که تهیونگ با حالت بریده بريده گفت:
تهیونگ: الان خیلی وقت ندارم نایون. امشب یه قراری میذاریم باهم شام میریم بیرون خوبه؟!.
نایون: میشه بیایم اینجا دوتایی تنها باشیم؟!.
صدای " باشه " گفتنِ تهیونگ رو بعد از مکثی چند ثانیه خیلی ریز شنیدم.
پوزخند تلخی گوشه لبم جا گرفت. از یه طرف با خاطر نایون و رفتارش و از طرفی تردیدی که توی هر کدوم از رفتارای تهیونگ نمایان بود.
فقط امیدوارم زنش بتونه کاری کنه تا حداقل این مردِ احمق از من فاصله بگیره و خیالِ من از سرش بیفته.
.
.

همین که صدای بسته شدنِ در خونه اومد و سکوتِ عمیقی فضا رو در بر گرفت فهمیدم از خونه بیرون رفتن.
نفسم رو از اعماق سینه ام بیرون دادم.
همون لحظه پیامی از تهیونگ روی گوشیم نشست:

شرایط ادامه پارت همون قبلیع:)
دیدگاه ها (۱)

Fₐₖₑ ₙₐₘₑ: Yₐₛₚₐᵣₜ⁸⁵.⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝  ...

Fₐₖₑ ₙₐₘₑ: Yₐₛₚₐᵣₜ⁸⁶.⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝  ...

Fₐₖₑ+ₙₐₘₑ:+Yₐₛₚₐᵣₜ⁸³.⃝ ++ .⃝ ++ .⃝ ++ .⃝ ++ .⃝ ++ .⃝ ++ .⃝ +...

Fₐₖₑ ₙₐₘₑ: Yₐₛₚₐᵣₜ⁸².⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝  ...

Fₐₖₑ ₙₐₘₑ: Yₐₛₚₐᵣₜ²¹.⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝  ...

Part=1(one)Red moon ماه قرمز زمان:شبویو تهیونگداخل اقامتگاه...

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط