عشق دردناک

عشق دردناک
p⁸

_ولی من حالم ازت بهم میخوره

بلند شدم که سمت در برم که دنبالم اومد و از پشت بغلم کرد و دوباره توی اتاق برد

نشوندم روی تخت که یه کشیده بهش زدم

+(پوزخند)هرچی عقده توی اون چند سال داری روم خالی کن بزن،بزن دیگه

(تورو جان جد پارک نزن🤦‍♀️)

یه کشیده دیگه ولی محکم تر بهش زدم که دوباره گفت:

+همین؟!(لبخند)

دیگه واقعا گریم گرفته بود برگشتم روی تخت دراز کشیدم و گریه کردم

_هققق ولم کن بسم هق بسم نبود هرچی کتک خوردم؟دیگه بسه(گریه)

یه دفعه دستی دور کمرم حلقه شد

+هیسسس دیگه از ‌کتک خبری نیست مطمئن باش تو هم باید منو دوست دا...

_گفتم دوست ندارممم(گریه و داد)

+...

"ویو کوک"

همینجوری فقط نگاهش میکردم فقط گریه میکرد و لعنت برام میفرستاد

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۸)

عشق دردناکp⁹"ویو دو هفته بعد"ویو ا.ت"دو هفتس اینجام هر روز ک...

عشق دردناکp⁷رسیدیم که بغلش کردم و بردمش تویه خونه و روی تخت ...

عشق دردناک²p⁶"ویو کوک"تغریبا کل وسایل اتاق هتل رو شکستم+لعنت...

پارت ششمتوی اتاقِ هانا، چراغ‌خوابِ کم‌نور، سایه‌های بلند و ت...

از زبان هانامامان دا-این همین‌طور که موهامو نوازش می‌کرد، لا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط