بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد
یا آنکه گدایی محبت شده باشد.

دلگیرم از آن دل که در آن حس" تملک "
تبدیل به غوغای "حسادت " شده باشد.

دل در تب و طوفان " تنوع طلبی " چیست؟
باغی ست که آلوده به " آفت " شده باشد.

خود بینی وخود خواهی اگر معنی " عشق "است
بگذار که آیینه ی " نفرت "شده باشد.

از وهن "خیانت به امانت "چه بگویم
آنجا که " خیانت به خیانت " شده باشد.

شرمنده ی عشقیم و دل "منجمد" ما
جا دارد اگر "غرق خجالت" شده باشد.

مقصود من از "عشق " نه این حس "مجازی ست"
ای " عشق " مبادا که جسارت شده باشد..
دیدگاه ها (۱)

تقدیم به تمام زنان سرزمینمآتــــــــــــــنــــــــا ، من زن...

تقدیم به بهترین و مهربانترین مرد زندگیاِدویـــــــــــــــــ...

بفرما ؛ آخرش این شد ؛ هزاران شهر دور از همدوتامان غرق تنهایی...

آهسته بیاچیزی هم ننویس نظر هم نگذار همان که بخوانی بس است من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط