تو جان من شده بودی و من جوان شده بودم

تو جان من شده بودی و من جوان شده بودم
و اعتراف کنم شوق ناگهان شده بودم

تو ، هم نیامده ، هم آمده ، چه حال هوایی
عجب بیانی از آن حس بی بیان شده بودم

کمی که نه – کمی از کم زیادتر ، به گمانم
دچار وسوسه و شوق توامان شده بودم

نگاه کردی ، می خواستم سلام بگویم
که شرمسار تو از لکنت زبان شده بودم

س س س س و زبانم به رمز نام تو را گفت
و من ، چقدر از این گفته شادمان شده بودم

تو خواستی که بخوانم ، سکوت کرد زمان هم
که خوش قریحه ترین شاعر زمان شده بودم

خروسخوان تو طلوعی در آسمان شده بودی
و من دوباره غروب ستارگان شده بودم
دیدگاه ها (۲)

&&&&

مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر استدر قفس با دوست مردن از ر...

***

دختران فرشتگانی هستند  از آسمان، برای پر کردن قلب ما با عشق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط