*راز دل*

*راز دل*


ماه وش:
دیگه واقعا خسته شده بودم انقدر سلیقه اش خوب بود وقشنگ که خیلی زود خرید می کردیم ولی من خسته می شدم از پوشیدن اون باید حتما نظر می داد
- کیهان بسه فکر نمی کنی کافی باشه
کیهان بی توجه گفت : این رنگ رو نخریدی سعی کن لباس مشکی وآبی زیاد برداری
- فکر می کنی لازمه
کیهان : اره
- من خسته شدم باشه یه روز بعد
کیهان : روزای بعدم میایم می خوام چیزی کم نباشه کسی شک کنه
- به چی شک کنه
برگشت نگام کرد وگفت : اول اینکه شک تو رو بر طرف کنم انگار نمی خوای قبول کنی از این به بعد همه چی عوض میشه شک داری واقعا قصدم ازدواجه ؟!
- من که شک ندارم مثلا این لباس برای چیه من که نمی تونم بپوشم
کیهان : چطور نمی تونی
- تو عمرم کوتاه ترین لباسی که پوشیدم یه سارافون بود کوتاه بود دیگه نپوشیدم اینا رو هم دووجب پارچه نبردن
لبخندی زد وگفت : خیلی خوب دیگه تموم شد


برگشتیم خونه انقدر خسته بودم نمی دونم چطور نهار خوردم وخوابیدم
چشامو باز کردم ولی بازم دلم می خواست بخوابم پاهام درد می کرد اجب روزی بود بلند شدم رفتم دست صورتمو شستم لباس عوض کردم وخواستم برم پایین صدای کیهان روتو سالن بالایی شنیدم سرک کشیدم نگاه کردم نشسته بود داشت با تلفن حرف می زد همونجا وایسادم مخاطبش معلوم بود مادرشه
کیهان : اره ....من که گفتم حتما این کارو می کنم ...چی میگی مامان ...اصلا ...اره ...این فرق داره ...فکر کنم یادتون رفته باهام چیکار کرده ...اون چه گناهی داره ...مامان لطفا به خواستهام احترام بزار هر چی گفتی نه نگفتم ولی اینی که شما میگید حماقت محض بچه نیستم تکرارش کنم...اره همین آخرین حرفمه ....خدا نگهدار
رفتم داخل سالن ونزدیکش وایسادم تو فکر بود آروم گفتم : خوبی کیهان
برگشت نگاهم کرد وگفت : خوبم فقط یکم سردرد گرفتم با یه قهوه رفع میشه
- الان میارم
براش قهوه درست کردم وهمراه شکلات بردم گذاشتم رومیز جلوروش اخم کرده بود
- چیزی شده کیهان چرا ناراحتی
کیهان : مامان بود ...
- خوب
کیهان : میگه یه فرصت دیگه به فانی بده پشیمونه بچگی کرده واز این حرفها
- می بخشیش
اخمش بیشتر شد وگفت : شبیه احمق هام ؟!
- کیهان ....منظوری نداشتم که
بلند شد ورفت کنار پنجره بیرون داشت بارون میومد
چیزی نگفتم که چرا انقدر زود ناراحت شد ؟!
دیدگاه ها (۳)

*راز دل*کیهان:ماه وش اومدبا فاصله ازم وایساد وگفت: ببخشید نگ...

*راز دل*ماه وش: رفتم اتاق کیهان متعجب بودم چطور هنوز خوابه پ...

*راز دل*کیهان: نگاهش کردم داشت بیرون رو نگاه می کرد - خوبی ؟...

*راز دل*کیهان: بانو خانم سری تکون داد وگفت : ولی آقا کیهان ا...

سلام استار فازززز ✨ حدس بزن کی بعد مدت‌ها ظهور کرده؟ منننننن...

پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط