𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 8

بسرعت لباسش رو پوشید و بعد از برداشتن کیف ، موبایل و
کتونیش با دو از اتاق خارج شد
... مادرش با تعجب نگاهش کرد
مل : کجا میری دختر؟
_با نانسی میرم بیرون .. زود میام

.. م ل : عجیب رفتار میکنی ازت بعیده

کمی عصبی شد و رو به مادرش توپید

_مامان چته؟ بیرون برم مشکل داری تو خونه بیوفتم مشکل داری .
چیکار کنم پس من ؟؟

با فریاد همه اینهارو بیان کرد

مادرش چیزی نگفت چون میدونست دخترش با هر چیز کوچکی عصبی میشه و .... بخاطر همین سکوت کرد و فقط با لبخندی آروم

بهش خیره شد: برو خوش بگذره

لیویا سعی کرد بغضش رو مهار کنه با صدای لرزونی گفت
_مامان میدونی که دست خودم نیست (بغض) .
.. م ل : خوش بگذرون

.. سری تکون داد و دوباره پا تند کرد و بطرف نانسی رفت
نانسی : خب بریم؟

_بريم ...

پرش زمانی " خانه مینهو

مينهو : خوش اوم

لیویا نذاشت حرفش رو کامل بزنه و گفت

_تعارف و بزار کنار برنامت برای گندی که زدی چیه !؟

... مینهو سرش رو پایین انداخت و چهرش در هم رفت

مینهو: از اون چیزی که فکر میکردم مسخره تر شد و... به همین
... راحتی باختم و نمیدونم چطوری تاوان بدم
... فعلا باهام کاری ندارن ولی
... نمیدونم باهام چیکار میکنه
_مطمئن باش یه بلایی سرت میاره تا هوس همچین کار احمقانه ای .
به سرت نزنه

مينهو : خيل خب بابا اینقدر جو نده میگی چیکار کنم؟
_نمیدونم تمام تلاشت و بکن

... نسکافه رو برداشت و دستش لرزید کمی روی تیرتش ریخت

_عاعا ...

نانسی : وایییی سوختی؟

_.. نه نه به پوستم نخورد.. فقط .. من میرم عوضش کنم

.. نانسی : لباس نداری که

مینهو میشه یکی از هودیاتو بهم قرض بدی؟

.. مينهو : حتما حتما ... بيا بهت بدم

.. آروم پشت سرش حرکت کرد و وارد اتاق مینهو شد

.. هودی رو ازش گرفت و تشکری کرد

.. بعد از خارج شدن مینهو از اتاق شروع به گشتن کرد

باید دنبالش گوشیش میگشت..؟

کمی اتاق رو گشت و نا امید هودی رو برداشت و لباس خودش رو .... داخل پلاستیک انداخت

.. سمت در رفت که چشمش به کاغذی که کنار میز بود افتاد

.. کمی خم شد و برش داشت

.. و با دیدن اسم نره "قول و شماره زیرش خنده ای کرد

... پیدا کردنش از اون چیزی که فکر میکرد کم دردسر تر بود

... کاغذ رو داخل پلاستیک انداخت و از اتاق خارج شد

_دیگه با من کاری ندارید؟ هوا تاریک شده باید برم

نانسی : مننون که اومدی

_... بازم میگم. ناراحت نباش درستش میکنیم

نانسی: نمیدونم چی بگم

_. مينهو .. هودیت رو هم میدم نانسی برات بیاره

مينهو : قابلتو ند

لیویا نگذاشت حرفش رو کامل کنه و گفت: فعلا تو این شرایط تو
همه چیز قابل داره وقتی نمیدونی تا چندماه اینده شاید لازم باشه همین هودی هم بخاطر بدهي زيبات بفروشی
مينهو : باز زد تو حالمون

_.. فقط دارم واقعیت و میگم
اینکه تو متوهمی .. بمن مربوط نیست... بای

... از واحد مینهو خارج شد و سوار آسانسور شد

... کاغذ رو در آورد و به شماره ی روی ورق خیره شد

پس این اسم نره قول رو نانسی از تو یاد گرفت؟

.. شماره رو وارد گوشیش کرد و کاغذ رو همونجا رها کرد

با باز شدن در آسانسور از اون خارج شد و بی معطلی سوار تاکسی .. شد

... خیابان هونگدائه لطفا .

.. به شماره روی صفحه خیره شد

.. با نام " روح "سرد" سیو اش کرده بود

با تردید دستش رو روی نقطه تماس گذاشت و منتظر به گوش ... موند

بعد از چندین بوق که نا امید شده بود و قصد قطع کردن گوشی رو .. کرد تلفن برداشته شد

ابله بفرمائید؟ #

با صدای مردی حدودا سی و خوردهای ساله جا خورد. نباید جئون جواب میداد؟

_عام... من لارا هستم. هوآنگ لارا با آقای جئون کار داشتم

ایشون شمارو میشناسن..؟ #

_ عام.. بعله حدودا .. میشه بهشون بگید من پشت خط

هستم؟. .. چند لحظه #

پنج دقیقه ای منتظر مونده بود و تازه صدای جونگکوک رو از پشت
.. تلفن شنید

+بله ؟

_... منم

+میدونستی وقتی برای غریبه های بیخاصیت ندارم؟

_میشه برای چند دقیقه هم که شده اون روی از خود راضیت رو

بزاری کنار؟

+کارت؟

_یه پیشنهاد دارم برات

+اونوقت چه پیشنهادی؟

_خب بهتر نیست حضوری بگم؟

+اوه پس.. دلتنگم شدی لیدی؟

_اینقدر که دارم بالا میارم. حالا .... به پیشنهادم گوش میدی یا نه؟

+شمارت همینه ؟

_اوهوم

+برات یه آدرس میفرستم هر وقت وقتم خالی شد میگم بیای ببینم
... پیشنهادت چیه

_منتظر زنگت باشم..؟ .

+.. وقتمو داری میگیری... زنگ میزنم بهت

.. و بدون خدافظی تلفن رو قطع کرد

_پسره ی
... هوف کلافه ای کشید و از تاکسی پیاد شد

_اجوشی خیابونا خیلی ترفیکه اینم کرایتون... خدافظ

خدا نگهدارت دختر "

.. با فکر به اینکه چطور پیشنهادش رو مطرح کنه

.. یا چطور جمله هاش رو کامل کنه وارد خونه شد.

.. باز هم تردید و ترسی بهش وارد شد.
دیدگاه ها (۱۵)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 9.. با فکر به اینکه ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 10(لطفا اگه یادتون ن...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7|فلش بک عمارت جئون ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 6جانگکوک زیر لب غرید...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 3لیویا ويومينهو : رس...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 14جونگکوک سرش رو کنا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 28پارک: باشه باشه تن...

سانزو مردمک چشاش گشاد شد و دستش کذاشت روی دهنش و چشماش سیاهی...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 31+بنظر میاد فقط بخش...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 13_به پشنهادم فکر کر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 24 صدای جک از پایین ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 19جونگکوک پوزخند سرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط