رفتیم پاساژ یه عالمه لباس و لوازم آرایش و کیف و کفش خریدی
رفتیم پاساژ یه عالمه لباس و لوازم آرایش و کیف و کفش خریدیم و میدادیم بادیگارد بدبخت برامون کول میکردن میاوردن
بعد هم رفتیم کافه ولیی بقیه دم در ایستادن و ما دوتایی رفتیم داخل نشستیم بعد از چند دقیقه گارسن اومد
گارسن. چی میل دارین؟
هاوین. من یه موهیتو با یه اسکوپ بستنی وانیلی میخوام
تهیان.منم همین طور
گارسن. چشم
بعد رفت و ما مشغول صحبت کردن شدیم که من
تهیان. گلم من میرم دست شویی
هاوین. باشه عزیزم برو
بعد من رفتم دست شویی کارهای لازم انجام دادم بعد اومدم بیرون
داشتم میرفتم که چیزی رو دهنم حس کردم و سیاهی
از زبان هاوین
تهیان. خیلی دیر کرد رفتم تو دستشویی و کل کافه دنبالش گشتم ولی نبود خیلی نگران شده بودم سریع رفتم و به جانگ شین گفتم اونا هم خیلی نگران شدن چون میدونستن که تهیونگ کلشونو میکنه بعد اونا منو بردن خونه توی راه به تهیونگ جونگکوک خبر دادن
از زبان تهیان
کم کم هوشیار شدم و چشمام و باز کردم توی یه جای تاریک بودم دست و پاهام بسته بودن و بوی خون و حس میکردم
بعد هم رفتیم کافه ولیی بقیه دم در ایستادن و ما دوتایی رفتیم داخل نشستیم بعد از چند دقیقه گارسن اومد
گارسن. چی میل دارین؟
هاوین. من یه موهیتو با یه اسکوپ بستنی وانیلی میخوام
تهیان.منم همین طور
گارسن. چشم
بعد رفت و ما مشغول صحبت کردن شدیم که من
تهیان. گلم من میرم دست شویی
هاوین. باشه عزیزم برو
بعد من رفتم دست شویی کارهای لازم انجام دادم بعد اومدم بیرون
داشتم میرفتم که چیزی رو دهنم حس کردم و سیاهی
از زبان هاوین
تهیان. خیلی دیر کرد رفتم تو دستشویی و کل کافه دنبالش گشتم ولی نبود خیلی نگران شده بودم سریع رفتم و به جانگ شین گفتم اونا هم خیلی نگران شدن چون میدونستن که تهیونگ کلشونو میکنه بعد اونا منو بردن خونه توی راه به تهیونگ جونگکوک خبر دادن
از زبان تهیان
کم کم هوشیار شدم و چشمام و باز کردم توی یه جای تاریک بودم دست و پاهام بسته بودن و بوی خون و حس میکردم
- ۷.۹k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط