دخترك خنديد وپسرك ماتش برد !

دخترك خنديد وپسرك ماتش برد !
كه به چه دلهره از باغچه ي همسايه، سيب را دزديده
باغبان از پي او تند دويد
به خيالش مي خواست،
حرمت باغچه و دختر كم سالش را
از پسر پس گيرد !
غضب آلود به او غيظي كرد !
اين وسط من بودم،
سيب دندان زده اي كه روي خاك افتادم
من كه پيغمبر عشقي معصوم،
بين دستان پر از دلهره ي يك عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ي كشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاك افتادم
چون رسولي ناكام !
هر دو را بغض ربود...
دخترك رفت ولي زير لب اين را مي گفت:
" او يقيناً پي معشوق خودش مي آيد ! "
پسرك ماند ولي روي لبش زمزمه بود:
" مطمئناً كه پشيمان شده بر مي گردد ! "
سالهاست كه پوسيده ام آرام آرام !
عشق قرباني مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزيه شد ساده ولي ذرّاتم،
همه انديشه كنان غرق در اين پندارند:
اين جدايي به خدا رابطه با سيب نداشت
دیدگاه ها (۱)

عشق تنها یک قصه است در سطر اول آن ، تو از راه می‌رسی و خاک ب...

منم زیبا....... که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش...

من خدا را دارم کوله بارم بر دوش سفری می باید سف...

من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.part ¹Season:¹....

اسیر مافیا پارت ⁷دیگه کنترلش از دست داد و تا خواستم سیلی برن...

..عشق تلخ.داستان از کجا شروع میشه یه روز مثل همیشه برای کار ...

★彡   Part 15 彡★ صدای نوتیف پی در پی گوشی روی مخم رژه میرفت.و...

وقتی میخواستی جدا بشید و...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹بوی تند...

پارت اول._*بی گناهان*_

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط