از بغض گلو

از بغض گلو
تار تنیدم به سکوت
افتاده ام از عطش ،
در عمق برهوت
از داغ شقایق
سُرخی گلبرگ ماند
برداغ دل ما
مانده غوغای سکوت..................
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

متلاشی شدن فصل خزان را دیدمسوی دل رفتم و از دردفرو پاشیدم#شه...

شب آفتابی ِ بی سایه شدن گم شدن با درد هم سایه شدن از سکوت نع...

تو قشنگیمثل پاییز مثل بارانمثل بغض آسمانمثل عریانی رویاوسط ج...

اگر دری پیدا کنم این قطره را دریا کنم از عشق چون زیبا شدم سک...

تارهای مو مانند خطوط ظریف مینیاتور روی صورتش شلاق می‌زنند، ر...

پارت آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط