در جاده ی سفید تنهایی رو به سوی مرگ می روم ، در سرم جهنمی

در جاده ی سفید تنهایی رو به سوی مرگ می روم ، در سرم جهنمی می جوشد ، با آهنگ قدم هایم کلاغ ها میخوانند آواز نحس گوشخراشی را ، باد به دنبال بوی زندگی به داخل خانه های متروک سرک می کشد ، در آسمان ستاره ها زندانی ابرهای عبوسند .

چه کسی بود می گفت خدا در همین نزدیکیست ؟ کو ؟ کجاست خدای مهربانی ها ؟ خدای نور ، خدای زیبایی کجاست ؟ من اینجا بجز ابلیس نمیبینم که بر سر کوهها ، دشت ها و دریاها و در مزارع خشکیده قهقهه های شیطانی سر می دهد .
دیدگاه ها (۱۴)

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿از درد دل خود به فغانم چه کنم؟وز زندگ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿او از هر نظر نابود شده بود ، اما انسا...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿کسی که دری از امید را می‌بندد،جرمی بز...

ازیجایی به بعدفازصبرکردن تموم میشه،فازبیخیال شدن شروع میشه.....

خیلی وقتهدیگه زندگی خوش نمیگذرهفقط داره میگذره...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿از برای خاطر اغیار خوارم می‌کنیمن چه ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿در دل تنگم خموشی میکند انبار حرف...مح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط