روزهاست…

روزهاست…

پشت این پنجره

انتظار تورا

مثل نقاشی مبهمی

روی شیشه میکشم

 روزهاست…

آه میکشم و انتظار

وتنها می نشینم

خیره به راه و بی قرار

 روز و شب

فکر میکنم به اینکه کجایی…؟

من تا همیشه منتظرت هستم

پس کی می آیی؟؟؟
دیدگاه ها (۱)

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

𓆩 پارت ۴۱ 𓆪 🖤🥀ات یک قدم عقب رفت.— امکان نداره...مرد از تاریک...

p11صبح روز بعد...تهیونگ از پنجره‌ی اتاقش به خیابان خیره شده ...

دختری در حال خواندن نامه در پنجره باز(به هلندی: Brieflezend ...

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت دوم 𓆪 🖤🥀باران بی‌و...

چند روز دیگه هم گذشت.ات اون شب توی اتاقش نشسته بود و به پنجر...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت چهارم | پیام مرموزا....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط