دلم عشقی هوس کرده که با من همصدا باشد

دلم عشقی هوس کرده که با من همصدا باشد
بگویم" جان" و با نازش بگوید" بی بلا "باشد

دلم عشقی هوس کرده نباشد اهل بی مهری
که در دنیای طوفانی برایم ناخدا باشد

دلم عشقی هوس کرده شبیه آدم و حوا
نه من دلسرد شوم از او، نه او سر به هوا باشد

دلم عشقی هوس کرده بدون مرز و ممنوعه
که هر وقتی دلم تنگید در آغوشم رها باشد

دلم عشقی هوس کرده کمی سبزه کمی شیطان
که اسم کوچکش شاید برایم آشنا باشد

دلم عشقی هوس کرده شبیه عشق آن کودک
که تنها لذتش بازی، میان بچه ها باشد...
دیدگاه ها (۱)

گفتمش در دل و جانی تو بگو من چکنمگفت نبض ضربانی تو بگو من چک...

چشم هایم بسته بود و از لبانم بوسه ای دزدید و رفتبذر عشق و نی...

اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کنبه جای دلخوری از تنگ بیرون...

تو چه دانی که پس هرنگه ساده من چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست...

دلم عشقی هوس کرده که با من همصدا باشدبگویم" جان" و با نازش ب...

دلم عشقی هوس کرده که با من همصدا باشد بگویم" جان" و با نازش ...

دلم عشقی هوس کرده که با من همصدا باشد بگویم" جان" و با نازش ...

دلم عشقی هوس کرده که با من همصدا باشد بگویم" جان" و با نازش ...

دلم عشقی هوس کرده که با من همصدا باشد بگویم" جان" و با نازش ...

دلم عشقی هوس کرده که با من همصدا باشد بگویم" جان" و با نازش ...

دلم عشقی هوس کرده که با من همصدا باشد بگویم" جان" و با نازش...

دلم عشقی هوس کرده که با من همصدا باشد بگویم" جان" و با نازش ...

دلم عشقی هوس کرده که با من همصدا باشد بگویم" جان" و با نازش ...

دلم عشقی هوس کرده که با من همصدا باشد بگویم" جان" و با نازش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط