دریاچه قو
دریاچه قو
پارت۳۶
حالا چرا انقد رسمی شدم یهو؟!من همونی نبودم که دو روز پیش با پررویی تمام و کمال یه بوسه ازش گرفت؟!
به افکارم اروم خندیدم:خجالت هم خوب چیزیه ها پسره ی منحرف!
-اره قطعا خوب چیزیه ولی شرمنده،درمورد ات ندارمش!(خنده)
به ابی اسمون خیره شدم:بدجوری منتظر امشبم.تو میای پیشم یا من بیام پیشت؟دوست دارم تا خود صبح واسم از امروزت حرف بزنی و از ذوقت لبریز شم.با صدای اروم بخندیم از ترس اینکه کسی صدامونو نشنوه.دستای نحیفتو نوازش کنم.کی شب میشه..؟
همونطور که اومده بودم،همونطور هم برگشتم.سنجاب تند اومد پیشم و گفت:ارباب،ارباب،شاهدخت گفتن که امشب ساعت هشت تو اتاقشون منتظرتون هستن.(ذوق)
ها؟چقد سریع.نکنه...!ولی من مطمئنم موقع فک کردن تله پاتی رو قطع کرده بودم!(خنده کنترل شده)
سر سنجاب رو نوازش کردم:حالا تو چرا انقد ذوق داری فسقلی؟(لبخند)
سنجاب بپر بپر کرد:اخه شما وقتی با شاهدخت کنار هم هستین یا حرف میزنین خیلی مهربون تر میشین.با همدیگه که هستین رفتارای بانمکی دارین.و ازونجا که منم معمولا اونجام،شمارو میبینم.ازینکه امشب قراره بازم خنده هاتونو ببینم ذوق دارمممم!(جیغ سنجابی)
با دستم گرفتمش و اوردم بالا جلوی صورتم و یه لبخند پوکر فیس زدم و اروم تو مشتم فشارش دادم:اوی اوی!نبینم به شاهزادم چشم داشته باشیا!اصلا چیا دیدی تو بی تربیت؟!
سنجاب یه قیافه خجالت زده گرفت و با دستاش روی دستم زد:ارباب من دخترممم دخترررررر!بخدا وقتی داشتین نزدیکش میشدین دیگه نگاتون نکردمممم!(جیغ)
با یه نگاه مشکوک ولش کردم:پس برو پیش ات.منم به موقع میام.
سرتکون داد و رفت.
پارت۳۶
حالا چرا انقد رسمی شدم یهو؟!من همونی نبودم که دو روز پیش با پررویی تمام و کمال یه بوسه ازش گرفت؟!
به افکارم اروم خندیدم:خجالت هم خوب چیزیه ها پسره ی منحرف!
-اره قطعا خوب چیزیه ولی شرمنده،درمورد ات ندارمش!(خنده)
به ابی اسمون خیره شدم:بدجوری منتظر امشبم.تو میای پیشم یا من بیام پیشت؟دوست دارم تا خود صبح واسم از امروزت حرف بزنی و از ذوقت لبریز شم.با صدای اروم بخندیم از ترس اینکه کسی صدامونو نشنوه.دستای نحیفتو نوازش کنم.کی شب میشه..؟
همونطور که اومده بودم،همونطور هم برگشتم.سنجاب تند اومد پیشم و گفت:ارباب،ارباب،شاهدخت گفتن که امشب ساعت هشت تو اتاقشون منتظرتون هستن.(ذوق)
ها؟چقد سریع.نکنه...!ولی من مطمئنم موقع فک کردن تله پاتی رو قطع کرده بودم!(خنده کنترل شده)
سر سنجاب رو نوازش کردم:حالا تو چرا انقد ذوق داری فسقلی؟(لبخند)
سنجاب بپر بپر کرد:اخه شما وقتی با شاهدخت کنار هم هستین یا حرف میزنین خیلی مهربون تر میشین.با همدیگه که هستین رفتارای بانمکی دارین.و ازونجا که منم معمولا اونجام،شمارو میبینم.ازینکه امشب قراره بازم خنده هاتونو ببینم ذوق دارمممم!(جیغ سنجابی)
با دستم گرفتمش و اوردم بالا جلوی صورتم و یه لبخند پوکر فیس زدم و اروم تو مشتم فشارش دادم:اوی اوی!نبینم به شاهزادم چشم داشته باشیا!اصلا چیا دیدی تو بی تربیت؟!
سنجاب یه قیافه خجالت زده گرفت و با دستاش روی دستم زد:ارباب من دخترممم دخترررررر!بخدا وقتی داشتین نزدیکش میشدین دیگه نگاتون نکردمممم!(جیغ)
با یه نگاه مشکوک ولش کردم:پس برو پیش ات.منم به موقع میام.
سرتکون داد و رفت.
- ۴۱
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط