همیشه در جانم بودی در لبانم در چشمانم در سرم رنج و ا

همیشه در جانم بودی، در لبانم، در چشمانم، در سَرم، رنج و اشتیاقم بودی، و آن چیز شگفتی که انسان به یاد می‌آورد تا زندگی کند و بازگردد.

قدرتی عجیبی دارم که تاکنون همانندش را نیافتم، قدرت رویا پردازی و تصورت، هنگامی که منظره‌ای یا واژه‌ای را بشنوم و با خودم از آن حرف بزنم جواب تو را در گوشم می‌شنوم، گویی کنار من ایستاده‌ای و دستت در دست من است.
تورامن مینوازم باچشمانم بالبهایم با دلم
توهمیشه بامنی
دیدگاه ها (۱۱)

از تو ای عشق در این دل چه شررها دارمیادگار از تو چه شبها، چه...

‏مگر تو یار نبودی؟ بمان و یاری کن‏بمان و با من ِ دلمُرده سوگ...

با تصاویر خیالیت یه جهان فاصله دارمتوی گلدونت عزیزم گ...

زن ڪه بیش از حدّ براے مرد،مرهم مے شودمثلِ حوّا عاقبت پاسوزِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط