یه نارنگی خوردم بابام گفت نخور اینا مال مهموناست گفتم باب

یه نارنگی خوردم بابام گفت نخور اینا مال مهموناست گفتم بابا من پسرتم
گفت همه‌ نارنگیا رو بخور ولی اینو به هیچکی نگو
دیدگاه ها (۱)

زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فرداییست که ...

ساندویچ میخورید تهش رو میریزید دور؟من تو آب معدنی ی بار دیگ ...

ﮐﻼﺱ ﺳﻮﺍﺩ آﻣﻮﺯﯼ مادربزرگ‌ها؛ﻣﻌﻠﻢ: هشت تا جوجه داریم. سه تاشو ...

..:‏ی بارم به بابام گفتم بابا پول میخوام ، بردتم پشت بوم ی س...

بچه ها بیاین که میخوام یه خاطره براتون تعریف کنمچند روز پیش ...

درمانگر عشق. پارت۵۸

پارت بیست و پنجم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط