impossible dreamرویای محال

impossible dreamرویای محال
ep-12
دستمو گذاشتم بشت کمرمو نوتلا رو در اوردم و گرفتم جلوش
-بیا نوتلا بخوریم
خندید و اشک اشک پاک کرد
شروع کردیم به خوردن سر دماغامونو نوتلایی کردیم و سلفی گرفتیم می خوردیم و می خندیدیم تا اینکه نوتلا تمامید
بلندش کردم و داخلش نگاه کردم:تموم
پانی ازم گرفتمش :اره هیییییی
-راستی مرمر اینو از کجا آوردی
-یخچال
پانی زد تو گوشم
-نفهم چرا میزنی
-د اخه کثافت این مال بکی بود
قاشقو دادم دست پانی
-این چیه دادی دستم
-زمینو بکن تا بگم
با قاشق زمینو کندیم و شیشه خالی نوتلا رو گذاشتیم توش و رو شو با خاک پشوندیم
از جام بلند شدم و با غرور گفتم:حالا دیگه نوتلایی وجود نداره که ما خرده باشیمش
با اخم نگام کرد :مریم نوتلا
-نوتلا؟نوتلا اصلا چی هست ؟
بلند شدو دستشو انداخت دور گردنمو باهم رفتیم داخل که با صدایی که اومد سر جامون میخ کوب شدیم
+کی نوتلا منو خورده
عرررررر بکهیون بود خب بکهیون باشه والا ما که نخوردیم اصلا نوتلا چی هست
بکی رو کرد به چانی :تو خوردیش
چانی خیلی ریلکس گفت:‌من چیزای شرین دوست ندارم
بکی خواست به یکی دیگه گیر بده که نگاش رو ما ثابت موندن اخم گفت:شما خوردین
ما:نه
لوهانو بکی با هم اومدن جلو بکی رو دماغ پانی و لولو رو دماغ من دست کشید ...خاک تو سرمون دماغامون نوتلاییه
انگشتاشونو گرفتن جلومون
اخم بکی غلیظ تر شد
پانی زد به پهلوم و با خشم گفت:وای به حالت بکی مثه کای بشه
 بکی هنوز اخمو بود یه نگاه به لوهان کردو سرشونو با هم تکون دادن اخماشون یهو وا شد و انگشتشونو گذاشت تو دهنشون
حالا اخم من و پانی و چانی و لی و کای و شیو و سوهو و تاعو و کریس وسهون و چن و دی او رفت تو هم و باهم گفتیم :اییی
دیدگاه ها (۲)

impossible dream -رویای محال ep-8سهون:من اینا رو میشناسممنو ...

ماجراهای خانواده لوبعد گل بازی که با لو داشتیم رفتم نشستم کن...

ادمین فوفاقسمت 30...فوفا...صبح ساعت 6 بیدار شدم و دیگه خوابم...

زمان حال-کره-مرکز پلیس-ساعت 4:00 صبح....-چانیول...-هوم....-م...

چت اکسو (این چت ادامه دارد...)این قسمت : نابودگران و امتحان ...

Impossible dream-رویای محالep-14بکهیون قهقه ای زد که قند تو ...

قسمت ۱۵:منیجر اعلام کرد که وقت رقصه....همه بلند شدن ته یون چ...

impossible dream -رویای محال ep-11نکنه بکهیون هم اینطوری باش...

قسمت۲۴:چان:این چه کوفتیه؟دی او بهش اخم کرد اونم سرشو انداخت ...

قسمت6By your sideصبح از شدت درد دستم از خواب بلند شدم و ی نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط