فیک:عشق یا نفرت

فیک:عشق یا نفرت
پارت 8
1ساعت بعد
ویو دازای
این بچه چقدر سرتق فکر کنم حداقل 1 ساعت دارم میزنمش و هنوز به حرف نیومده شجاعتش قابل تحسین . همه بدنش خونی و جای رد شلاقا بود . موهاشو تو دستم گرفتم و اوردمش بالا
-هوی به نعفته حرف بزنی وگرنه .....
+و....وگرنه...چ...چی....ه...ها....م...منو...م...میکشی....ب...برام....م...مهم...ن...نیست....م...من...ه...هیچ...و...وقت....ج...جلوی....ش...شما...خ...خون آشامای ...خون. خوار....... و کثیف ...س...سرخ..خم...ن...نمیکنم..
-اوهو خوب دل و جرعت داریا خوبه ازت خوشم اومد
سر و کج کردم و گردنش و لیس زدم
-هوممم به نظر شیرین میاد
یه گاز محم از گردنش گرفتم
+اخخخخ..چ.....چیکار...م....میکنی...ب...بس...کن...
-دندونامو بیشتر تو گردنش فشار دادم و اون از درد ناله میکرد و میخواست که بس کنم ولی انقدر خونش شیرین بود که نمیتونستم دست بردارم اههه توی این هزار سال از عمرم تاحالا همنچین خونی نخورده بودم
ذهن+قبل از اینکه بزار حرف و کامل تموم کنم فرو رفتن یه چیز تیز و داخل کردم احساس کردم ا..اون خون آشام عوضی داره خون و میمکه نه نه نه نمیخوام مکیده بشم انقدر خونم و خورد که بیهوش شدم
ذهن- نتونستم خودم و کنترل کنم و انقدر خونش و خوردم که بیهوش شد .همه حرفاش و از تو ذهنش خوندم یعنی انقدر از خون آشام ها متنفره . داخل افکارم غرق شده بودم که صدای قدم های پاشنیدم برگشتم و با چیزی که دیدم دعا میکردم ای کاش کور بودم و نمیدیدم
فئودور :نی سان دا ' نانی آشتی رو نو ( داری چیکار میکنی)
_فکر نمیکنم به تو ربطی داشته باشه
فئودور :اعا نی سان هیدویو
نیکولای :اع دازای داردا(اون کیه)
_این دفعه رو نادیده میگیرم دفعه اخرت باشه منو به اسم صدا میزنی
فئودور اع نی سان سخت نگیر

که یهویی یکی از بالا اومد پایین احمق ترین عضو این گروه ورلاین هر روز خودم و لعنت میفرستم که اون
برادرمه
ورلاین :اهه دازای -سان نیکولای راست میگه اون کیه برای خودت اسباب بازی جدید پیدا کردی
-ورلاین رفت سمت اون پسره مو هویجی و چونشو گرفت بالا و گفت
:اععع خیلی خوشگل میشه بدیش به من
-نانی(چی)
فئودور :هوی ورلاین بکش کنار اگه قرار باشه اون مال کسی باشه مال منه
-یوروسنا (خفه شید)
اون مال منه .
دستتون بهش بخوره با من طرفید
ورلاین :اهههههه (خنده)های های مال خودت
-گم شید بیرون

بعد از اینکه اونا از اونجا رفتن برگشتم سمت اون پسره مو هویجی و یه بوسه ریز روی لباش گذاشتم
-از حالا به بعد تومال منی دیگه نمیزارم آسیبی بهت برسه
یه دفعه بخاطر اینکه این همه بش درد دارم عذاب وجدان گرفتم . چ..چی من من عذاب وجدان ؟من اصلا فکر نکنم وجدان داشته باشم ولی وقتی به معصومیتش نگا میکنم و از زیباییش لذت میبرم خیلی خوش حالم میکنه
طوری فکر میکنم عاشق شدم...
دیدگاه ها (۰)

part:۸

رمان سوم پارت دوزدهم * بخش هنتای *دوست نداری نخون گلم 🔪࿙᷍࿚ː࿙...

روباه کوچولوی من پارت سی و چهار ( رمانه داره میرینه به اعصاب...

بهار بدون تو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط