p

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـے
ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ. p⁴

یهو لبخند روی لبت محو شد و به جیمین نگاه کردی!
اونم که از این تغییر مود یهویی متعجب شده بود گفت:

_چی شد؟ حالت خوبه اتی؟!

_جیمین پدر و مادرم الان مسافرت ان ولی فردا صبح برمیگردن ،اونا نمیدونن ما ازدواج کردیم حتی معلوم نیست اگه بفهمن چه اتفاقی بی افته

نگاهش رو ازت گرفت و کمی اخماش توهم رفت:

_اصلا برام مهم نیست چه اتفاقی می افته یا اونا قراره چی بگن! تو مال منی ، "خط قرمز منی" پس به هر روشی در آخر باید پیش خودم بمونی.. خودم راضی شون میکنم!

_ولی هرچی هم باشه اونا خونواده ی منن لطفا بهشون صدمه ن...

انگشتش رو آروم نزدیک بینی‌ت آوورد و جلوی حرف زدنت و گرفت:

_ ... من که قرار نیست به خانواده ی خودم صدمه بزنم؛ اوناهم جزئی ازش هستن مگه نه؟

و چشمک ریزی بهت زد که با دیدنش آروم شدی، آروم آغوشش رو به روت باز کرد ،به سمتش رفتی و سعی کردی از این چند لحظه آرامش استفاده کنی .

....................................

بیدار شدی و از پله ها پایین اومدی، ساعت رو نگاه کردی که ۱۲:۱۵ و نشون میداد! باور نمیکردی که اینهمه خوابیدی اما به هرحال باید یه چیزی میخوردی تا گرسنگیت رفع بشه پس به سمت آشپزخونه رفتی ..جیمین اونجا بود و شاد و شنگول روی صندلی در حالی که لبخند میزد پاهاش و عقب و جلو می برد اما سرش پایین بود.

آرم به سمتش رفتی و صداش زدی:

_....

ادامه دارد!




#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۳)

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـےـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ...

ܢ̣ـࡅ࡙ܩߊ‌ܝ‌ ܧܠܢ̣ــــ ܩࡍ߭. p¹اسمش و صدا زدن:"کیم تهیونگ.....

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـےـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ...

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـےـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ...

دوپارتی(وقتی مسته رو پاش میشینی و....)پارت آخر

وقتی توی روز عروسیت....(درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط