شمال و کلبه ی چوبی لب آبی تصور کن

شمال و کلبه ی چوبی لب آبی تصور کن
به دورش جنگل سرسبز و جذابی تصور کن

به آب افتاده تصویر درخت و ابر وارونه
چنان عکسِ نشسته در دل قابی تصور کن

کمی آن‌سوتر از پرچین صدای کبک و بلدرچین
درختی شاخه ای و رقص سنجابی تصور کن

اجاقی چاق هیزم‌های باران خورده ی جنگل
به روی شعله ها ماهی قلابی تصور کن

ببند آرام پلکت را و دستت را بده دستم
خودت را در شب زیبای مهتابی تصور کن

چه حالی می‌دهد با نغمه ی ما گل کند کم کم
شب سنتوری رقصان به مضرابی تصور کن

شناور بر پرند و پرنیان گل دو شیداییم
دو عاشق پیشه چون قوهای تالابی تصور کن

به نجوا سر به گوش‌ات عاشقانه باز می‌خوانم
فروغی شاملویی یا که سهرابی تصور کن

رها از زندگی شهری و آسوده دل داریم
چه پایان‌هفته ی پر شور و شادابی تصور کن

در این حال و هوا بودن ته خوشبختی محض است
خودت را در فضای این‌چنین نابی تصور کن

غزل گاهی همین رویای ناب است و تمامش را
نه بیش از این فقط اندازه ی خوابی تصور کن

#شهراد_میدری
دیدگاه ها (۲۰)

میلاد با سعادت شاه خراسان لنگر گاه و ستون ایران شمس الشموس ...

اسـم ترا که میبرم؛ دل زتـو مست میشودشعرو ترانه و غزل؛ دست بد...

یه بادمجون با یه هلو ازدواج میکنهلابد اومدی ببینی بچشون چی د...

🔴 این شخص .....ایشون دو ماه مسئولیت اداره دولت را بعهده داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط