سایه عشق
( سایه عشق )
پارت ۳۳
چجوری باید بهش میگفت استرس اش بیشتر و بیشتر میشد دست هایش را سفت گرفته در دست خودش گرفته بود زود زود پلک میزد تا اینکه صدایی افکارش را پاره کرد
تهیونگ : چی میخواهی بگی ؟
دختره با لحنه لکنت گفت .... ات : ها ... من . راستش من...میخواستم بگم ... یعنی بپریم از.... با گفتن حرف شاهزاده تهیونگ حرفش نا تمام ماند .... تهیونگ : چون دوست داشتم بوست کردم و بهم بدهکاری
دختره با اخم بهش خیره شد .... ات: برای این ؟
تهیونگ : البته ...
و بعد از این حرفش لبخندی زد دختره با محو شدن لبخندش به زمین خیره شد.... قطعن این حرفی نبود که میخواست بشنوه
____________
اسلاید ۲ لباسه ات
اسلاید ۳ لباسه فلاویا
اسلاید ۴ لباسه ارولیا
اسلاید ۵ لباس بئاتریس
باز هم با همان لباس بلند و جواهرات به رنگ لباس کفش های پاشنه بلند و رنگ قرمز گوشواره های سه یا دو مرواریده نیم نگاهی به دست کش هایش انداخت( این خوده فاجعه هستششششششششششش)
فلاویا: داد نزن دختره
ارولیا : واییییییییییی ات چقدر خوشگل شدی
ارولیا با گره زدن دست های خودش زیره چونه اش گذاشت و به دختره که با اخم رو صندلی نشسته بود خیره شد .... ات : ارولیا خفشو ....
از رو صندلی بلند شد و نیم نگاهی به بیرون انداخت پنچره را باز کرد و با عصبانیت گفت . ات : خدااااااااا من دوست ندارم اینارو بپوشم
فلاویا: سخت نگیر دختر بریم
ارولیا : کاش زود با یک مستر جذاب آشنا شم ...
هر سه از اتاق بیرون رفتن و ته راه رو بئاتریس و بقیه را دیدن بدون هیچ معطلی پا قدم شد سمته جلو ... ( از اون چهره احمق اش متنفرم دختره مار ) با فوش دادن بهش سمته سالن رفت از طرفی حرف شاهزاده تهیونگ ذهن اش را درگیر کرده بود یعنی چی که فقد " بدهکاری " کلمه بود که همش تو ذهنش بود از پله ها پایین رفتن و وارد مهمانی شدن بدونه هیچ حرفی یا سلام و احوالپرسی با دیگران رو مبل تک نفره نشست با وارد شدن در مهمانی آن سه دوست از هم جدا شدن دختره نیم نگاهی به گارسون کرد با صدا کمی خشن اش گفت .... ا ت: میشه بیایید اینجا
گارسون ....
پارت ۳۳
چجوری باید بهش میگفت استرس اش بیشتر و بیشتر میشد دست هایش را سفت گرفته در دست خودش گرفته بود زود زود پلک میزد تا اینکه صدایی افکارش را پاره کرد
تهیونگ : چی میخواهی بگی ؟
دختره با لحنه لکنت گفت .... ات : ها ... من . راستش من...میخواستم بگم ... یعنی بپریم از.... با گفتن حرف شاهزاده تهیونگ حرفش نا تمام ماند .... تهیونگ : چون دوست داشتم بوست کردم و بهم بدهکاری
دختره با اخم بهش خیره شد .... ات: برای این ؟
تهیونگ : البته ...
و بعد از این حرفش لبخندی زد دختره با محو شدن لبخندش به زمین خیره شد.... قطعن این حرفی نبود که میخواست بشنوه
____________
اسلاید ۲ لباسه ات
اسلاید ۳ لباسه فلاویا
اسلاید ۴ لباسه ارولیا
اسلاید ۵ لباس بئاتریس
باز هم با همان لباس بلند و جواهرات به رنگ لباس کفش های پاشنه بلند و رنگ قرمز گوشواره های سه یا دو مرواریده نیم نگاهی به دست کش هایش انداخت( این خوده فاجعه هستششششششششششش)
فلاویا: داد نزن دختره
ارولیا : واییییییییییی ات چقدر خوشگل شدی
ارولیا با گره زدن دست های خودش زیره چونه اش گذاشت و به دختره که با اخم رو صندلی نشسته بود خیره شد .... ات : ارولیا خفشو ....
از رو صندلی بلند شد و نیم نگاهی به بیرون انداخت پنچره را باز کرد و با عصبانیت گفت . ات : خدااااااااا من دوست ندارم اینارو بپوشم
فلاویا: سخت نگیر دختر بریم
ارولیا : کاش زود با یک مستر جذاب آشنا شم ...
هر سه از اتاق بیرون رفتن و ته راه رو بئاتریس و بقیه را دیدن بدون هیچ معطلی پا قدم شد سمته جلو ... ( از اون چهره احمق اش متنفرم دختره مار ) با فوش دادن بهش سمته سالن رفت از طرفی حرف شاهزاده تهیونگ ذهن اش را درگیر کرده بود یعنی چی که فقد " بدهکاری " کلمه بود که همش تو ذهنش بود از پله ها پایین رفتن و وارد مهمانی شدن بدونه هیچ حرفی یا سلام و احوالپرسی با دیگران رو مبل تک نفره نشست با وارد شدن در مهمانی آن سه دوست از هم جدا شدن دختره نیم نگاهی به گارسون کرد با صدا کمی خشن اش گفت .... ا ت: میشه بیایید اینجا
گارسون ....
- ۷.۷k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط