زندگی مافیایی ما

زندگی مافیایی ما

پارت ۱۱

این چلغوز چرا برگشته مگه نباید یه هفته دیگه میومد هان من فک کردم آزاد میشم هووووف درسته کوک برگشته بود ولی خیلی عصبی بود و نگاهی به من ننداخت و رفت بالا توی اتاقش نگاهی به تهیونگ که داشت مشکوک نگامون میکرد انداختم تا خواست چیزی بگم رونا محکم کوبید روی میز که باعث شد لیوان آب تهیونگ بریزه روی بولیزش برگشتم سمت رونا

این سوک: چته زلیل مردهه باز چه گندی زدی

رونا: من فکر کردم کوک یکم دیر تر میاد برا همین اتاق کوکی رو دادم به ا.ت

با چشم های گرد نگاش کردم وای خدای منن گاومون زایید
برگشتم سمت اون دوتا و گفتم

اين سوک: برین اتاقتون و درای اتاقتون و قفل کنید هرکی در زد باز نکنید حتی خدمتکارا

و بلند شدم و به سمت اتاق کوک رفتم
در و باز کردم امت با صحنه ای که دیدم در و محکم کوبیدم و رفتم داخل

این سوک: شما دوتا دیوونه شدین؟ کوک اگر تهیونگ همه چیز و بفهمه اینم میفهمه که من به خاطر حسادت به لیا تظاهر به دوست داشتن تو کردم

کوک: من معذرت میخوام واقعا یادم نبود که تهیونگ اینجاست

اخمی کردم از اتاق خارج شدم و سمت اتاق خودم رفتم

شرایط پارت بعد
۲۰لایک
۲۰کامنت
دیدگاه ها (۱۸)

خب یه سوال عقابی یا مرغ؟نکته : عقاب یعنی سینگل مرغ یعنی یکی ...

بگیرین من کدومم😆😆

تفاوت را احساس کنید😂🥲

عرررررر

you are making me crazyپارت⁹

"سرنوشت "p,50...نامجون رفت و منم بعد از خداحافظی رفتم سمت حی...

پارت ۱۱رمز در رو زدم و در رو باز کردم دیدم که همه جای زمین ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط