{برادر خوانده}

{برادر خوانده}
part: آخر

"تهیونگ جونگ‌کوک و صدا زد ولی اون جوابی نداد...با نگرانی به سمتش رفت و به گونه اش سیلی نه چندان محکمی زد"

+بلند شو جونگ‌کوک...چشم های کهکشانیت و باز کن!

"بغض داشت خفش میکرد...همان لحظه جیمین و یونگی رسیدن"

×جونگ‌کوک!

"جیمین به سمتش رفت و از صورتش گرفت و مدام صداش میکرد"

≠به جای این کارا ببریمش بیمارستان!

"تهیونگ اون و براید بغلش کرد و توی ماشین گذاشتش ، کمی بعد اونا رسیدن بیمارستان تهیونگ با داد پرستار و صدا کرد"

+پرستار!(داد)

°آروم باشید!چیشده؟

+مگه کوری!!

"چند پرستار جونگ‌کوک و روی بران کارت گذاشتن و اون بردن"

•ضربان قلبش کنده!

"دکتر سرمی بهش وصل کرد ، تهیونگ با ترس و بغض نگاه میکرد ، جیمین با ناراحتی تمام و یونگی با ترسی که نمی‌دانست دلیلش چیست..."

•خوشبختانه ضربان قلبش منظم شد فقط باید دو روز اینجا باشه!و ویتامین هایی که میدم و مصرف کنه به خاطر تجاوز های زیاد هم پایین تنه شون به شدت درد میگیره!

"تهیونگ سری تکون داد و رفت پیشش و دستی که بهش سرم وصل بود رو بوسید"

+لطفا...بیدار شو وانیل...

"بعد از دو ساعت که تهیونگ مرده و زنده شده بود جونگ‌کوک چشم هاشو باز کرد"

-ت..تهیونگ..

+بهوش اومدی!

"جوری که وزنی روش نندازه بغلش کرد و از رایحه خوش بوش نفس عمیقی کشید"

-تهیونگ...مین سو کجاست؟

+نگران نباش...جاش امنه!

-دلم خیلی درد می‌کنه...اهه...

"تهیونگ دلش و ماساژ داد و بوسه های ریز و درشتی روی صورتش میزاشت"

-اینقدر من و بوسیدی تموم شدم

+خیلی خوشمزه ای وانیل ، دوست دارم یه لقمه چپت کنم

"جونگ‌کوک صورتش سرخ شد و با دستش جلوی صورتش و گرفت"

-خیلی خب...

«سه سال بعد»

"الان مین سو سه سالش بود و تهیونگ و جونگ‌کوک زندگی خوبی داشتن به علاوه اینکه جیمین و یونگی باهم ازدواج کردن و الان جیمین باردار بود"

-دختره یا پسر جیمی؟!

×نمیدونم اون تازه یه ماهشه!

"جونگ‌کوک خندید ، بعد از ده دقیقه یونگی با یه مُشَمای پر اومده بود چون جیمین هوس کرد"

×مرسی یونگی!

"یونگی بوسه ای رو گونه اش گذاشت و اون و بغل کرد"

≠خواهش میکنم موچی..

"زندگی جیمین و یونگی هم عالی بود..."

«پایان»

~~~

ویکتور صحبت می‌کنه:اینم پارت آخر لطفا نظراتتون و بهم بگید و فیک بعدی مون هم...کوکوی هست💕
دیدگاه ها (۱۸)

سلام به کوچولوهای عمو ویکتور حالتون چطوره؟خب خب فیک جدید دار...

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰 "زمستان دل انگیز"part: ¹"دوستش جیمین به ...

نتفلیکس به طور رسمی اعلام کرده که قراره یه سریال بسازه که نق...

{برادر خوانده}part:22"بالاخره بعد از بیست راند جونگ‌کوک و ول...

ازدواج اجباری part3ا.ت :بخاطر همین بیدارم کردیجولی: ا.ت چقدر...

#از_غمه_چشمانتپارت هفتم 7️⃣ته مین: اهه قرار نبود انقدر زود ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط