زندگی احساسی من

زندگی احساسی من
p23

انیا رفت خونه

انیا: واقعا چرا یعنی چی(گریه شدید)

(زنگ زد بکی)

بکی:الو

انیا:بکی(گریه شدید)

بکی:چیزی شده؟

انیا:ببین با تسوکی بیاین خونمون بعد همه چیو میگم

بکی:اخه ما..

انیا:با من بحث نکن بیا(قطع کرد گوشیوپرت کرد تو دیوار)

بکی:وا این چشه(صبح بخیر)

تسوکی: کیبود

بکی:انیا گف بیایم داشت گریه میکرد

تسوکی:بریم؟

بکی:اوکی

(برش به وقتی رسیدن)
(بکی در زد)

انیا با چشم یا پف و قرمز پر اشک و دستای خونیش رفت در باز کرد بکی تسوکی هم(بله دیگه پشماشون ریخته بود)

بکی،تسوکی:چیشدههههه؟؟؟(نگران)

انیا:بشینین توضیح میدم

بکی:با دستات چیکار کردی اینهمه لیوان ظرف چرا شکستنننن دامیان کجاستتت واییییی

انیا:گفتم بشینیننن(با داد)

تسوکی:با..باشه

رفتن نشستن انیا همه چیو توضیح داد واسشون

تسوکی:دامیان کدوم بیمارستانه بگو

انیا:بیمارستان...(اسمشو گفت تسوکی رفت)

انیا:بکی من چیکار کنم(زنگ در خورد بکی رفت درو باز کرد مامان دامیان بود)

مامان دامیان:اون دختره عوضی کجاست اهای انیا فورجر

انیا:مامان چیشده؟

مامان دامیان:(مشتی زد تو دهنش پر خون شد)

بکی:چیکار میکنینننن

مامان دامیان:بکی تو دخالت نکن هرچی هست زیر سر این دختره کثیفه من باید اینو بکشم(گلوی انیا میگیره تا خفش کنه)
دیدگاه ها (۷)

زندگی احساسی من p24بکی:ولش کنننننن(سعی میکنه جداشون کنه) مام...

:))))

زندگی احساسی من p22دامیان:چ..چ...چی؟؟؟ پرستار:متاسفیم(سرش پا...

زندگی احساسی منp21مامان دامیان:پدرت رفته تو کمااااا(گریه شدی...

رز صورتی انیا پارت ۱

#حسم_به_توp3:فردا صبح تو مدرسهبکی دوید و اومد به انیا بقیه ب...

عشق صورتی پارت۸^

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط