THE LIFE OF A WILD RABBIT

« THE LIFE OF A WILD RABBIT »
P2: ساعت 4:00 در خانه!
ماکوتو داخل اتاقش بود و درحال تماشای سریال مورد علاقش بود که یهو گوشیش زنگ خورد. روی صفحه گوشی نوشته بود«little mushroom» ماکوتو با دیدن اسم روی صفحه یک لحظه نفسش گرفت و به سرفه کردن افتاد. خیلی زود خودش رو جمع و جور کرد و تماس رو جواب داد.
ماکوتو: الو؟ ایندو چطوری؟
ایندو: من خوبم تو چطوری؟
ماکوتو: منم خوبم چیشده که تماس گرفتی؟
ایندو: میخواستم یه خبر خوب بهت بدم.
ماکوتو: چه خبری؟
ایندو: آخر امسال قراره بیام پیشت یوهووو!!
ماکوتو: جدی میگی؟ یس بالاخره میبینمت.
ایندو: قراره برای یه مدت از مدرسه مرخصی بگیرم بیام پیشت پدر و مادرم هم اجازش رو دادن بعد از امتحان پایان ترم میام پیشت.
ماکوتو: حله بالاخره قراره بعد از مدت ها ببینمت.
ایندو: خب من دیگه باید برم الان ساعت خاموشیه و منم بدون اجازه باهات تماس گرفتم.
ماکوتو: یعنی من ریدم تو این مدرست.
ایندو: میدونم منم زیاد ازش خوشم نمیاد ولی بخاطر رویام باید میومدم، و بخاطر شغل بابام.
ماکوتو: حالا دیگه مهم نیست وقتی ببینمت میتونی هرچقدر خواستی درمورد مدرست پیش من غر بزنی.
ایندو: هیهیهی تو همیشه میدونی چطوری منو بخندونی. خیله خب تا بعد.
گوشی خاموش شد و ماکوتو از ذوق دیدن دوباره ی بهترین دوستش نتونست خودش رو کنترل کنه و از شدت ذوق زیاد تو بالشتش جیغ زد. ماکوتو که روی تختش دراز کشیده بود تو فکر بود که یهو در اتاقش به صدا دراومد.
هاروتو: ماکوتو وقت شامه بیا پاین.
ماکوتو: اومدم!
ماکوتو از رو تختش بلند شد و از اتاقش خارج شد، از پله ها پایین رفت و به آشپزخونه رسید ساتو درحال چیدن میز بود و بقیه نشسته بودن پشت میز. ماکوتو هم نشست پشت میز و میز بالاخره چیده شد. همه اول دعا کردن و بعد شروع به خوردن غذا کردن. بعد از خوردن شام ماکوتو میز رو جمع کرد و ظرف هارو داخل ماشین ظرفشویی چیند و رفت داخل اتاقش بخاطر مدرسه اونقدر خسته بود که بی تردید روی تختش افتاد و خوابید.
END OF P2!
دیدگاه ها (۰)

ولی بعد از امتحان کردن ماچا کلا تصوراتم خراب شد خوب بود ولی ...

« THE LIFE OF A WILD RABBIT »P3: صبح ساعت6:300ماکوتو از خواب...

« THE LIFE OF A WILD RABBIT »P1: ساعت 7:30 صبحصدای زنگ ساعت ...

بله این چیزی که مشاهده میفرمایید همون شیپ باکودکو هستش که خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط