پارت ۱۸(پارت آخر •-•)

پارت ۱۸(پارت آخر •-•)

(پرش زمانی ۹سال بعد )

ا/ت:تهیونگ

تهیونگ :جانم ؟

ا/ت: از اوضاع کره خبر داری؟

تهیونگ:چطور؟

ا/ت:سئوال منو با سئوال جواب نده میزنمت ها ☺️

تهیونگ :باشه
اره خبر دارم اوضاع خوبه

ا/ت: میشه بریم کره یه سر بزنیم
دلم تنگ شده واسه کره (انگار کره رفتن خونه خالست 😭)

تهیونگ :باشه عزیزم فردا میریم.


فردا صبح ا/ت و تهیونگ با هم رفتن کره


ا/ت:بیا بریم خونه جین

تهیونگ :فکر نکنم بعد از ماجرای درگیری ۹سال پیش زنده باشه (چقدر راحت میگه 😐😂)


ا/ت:حالا بریم ببینیم


تهیونگ :اوک ¥

ا/ت و تهیونگ میرن دم دره خونه جین


بادیگارد :بفرمایید خوش آمدید

جین از پله ها میاد پایین

جین :به چه عجب تشریف آوردین

ا/ت و تهیونگ :😶😐 تو هنوز زنده ای

جین :فکر کردین من به این راحتی ها میمیرم ؟

تهیونگ :از بقیه چه خبر ؟

جین :شوگا بعد از این ماجرا ها رفت آمریکا و
اونجا ازدواج کرد و. بچه دار شد. ولی سر ماجرا بمب گذاری همشون مردن.

نامجون هم که با مادرت (به تهیونگ میگه )
رفتن هلند اونجا زندگی میکنن دوتا بچه هم دارن به اسم نیا و ناچی

حرف جین تموم نشده بود که
ا/ت: از جونگ کوک چه خبر از بعد از این ماجرا ها ازش خبری ندارم

جین :رفته به کانادا شنیدم اونجا یه مقام دولتی شده

ا/ت:واسش خوشحالم 🙂🌼

جین :نظرتون چیه یه مدت کره بمونید ؟

ا/ت به تهیونگ نگاه می‌کنه

تهیونگ :بد نیست خوش میگذرونیم

و اونها کل تابستون رو توی کره موندن

و بعد از دوسال صاحب دوتا بچه شدن
به اسم

تویکا و کامی:)))))


پایان ✨




ببخشید دیر شد اصلا حواسم به ساعت نبود
دیدگاه ها (۹)

بچها ممنون از حمایت هاتون توضیح رمان جدید رو امشب واستون میز...

ویدیو مورد علاقم رو این حساسم اصکی نرید گذاشتم که پیچ تا موق...

بچها میگم که پارت آخر رو ساعت ۶میزارم حمایت یادتون نرهپارت آ...

اون لیاقت بهترین ها رو داشتچرا اینجوری شد؟

سناریو وقتی میخوای خببر حامله شدنت رو بهش بدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط