𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"
𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟑𝟎

یهو لیوان وایولت محکم روی میز کوبیده شد.


وایولت: جالبه..
فکر نمیکردم رئیس بزرگ، اجازه بده کسی انقدر نزدیکش بشه.

صدای خشم زیر لایه آرامش مصنوعیش موج میزد..

جونگکوک بدون اینکه نگاهش کنه خودکار رو برداشت برگه هارو امضا زد..
محکم بی‌برگشت.

جونگکوک: تو خیلی چیزا رو دیگه نمیدونی.

وایولت از روی میز پایین اومد سمت من اومد درگوشم طوری که فقط من بشنوم گفت..

وایولت: حواست باشه..
بازی با مردایی مثل اون تاوان داره!

لبخندی از روی تمسخر زدم.

ا/ت: من بازی نمیکنم.
برنده میشم.

سکوت..
فضا سنگین‌تر شده بود..
هوای اتاق بوی رقابت میداد..

وایولت سمت در اتاق رفت و..

وایولت: میرم استراحت کنم.

اینو گفت از اتاق خارج شد.

نفسم رو کلافه بیرون دادم دستامو مشت کردم..

جونگکوک لیوانش رو برداشت کامل سر کشید..


ا/ت: من دیگه میرم.

حتی منتظر نگاه جونگکوک نشدم.
سریع سمت در اتاق رفتم که خارج بشم.

اما قبل از اینکه دستم به دستگیره بخوره مچم رو محکم گرفت منو برگردوند محکم به در کوبوند..

تو صورتم خم شد..

جونگکوک: من اجازه ندادم از اتاق بری بیرون.


قفسه سینم تند تند بالا پایین میشد..
فاصلمون خیلی کم بود.
نفسای داغش رو حس میکردم.
تو چشماش خیره شده بودم..
حالت چشماش فرق داشت..
دنبال یه چیزی بود..

با لحنی که پر از خشم بود ادامه دادم..

ا/ت: تو اجازه خیلی چیزارو ندادی..
اما جهان برمبنای اجازه تو نمیچرخه!

حالت چهرش تغییر کرد.. نرم شد.

جونگکوک: ارکیده من.. چرا انقدر تلخ شدی؟

با شنیدن کلمه ارکیده بدنم داغ‌تر شد..
نه از اعصابنیت.. این فاصله کم این لقب‌ها..

نگاهمو ازش گرفتم سعی کردم خودمو کنترل کنم که اروم با دستاش چونمو گرفت نگاهمو دوباره سمت خودش برگردوند..

نگاهش بین لبام چشمام میچرخید.

بیشتر صورتم خم شد...
بیشتر بهم نزدیک کرد..

جونگکوک: تو الان.. حسودی کردی؟


ادامه‌دارد..

......................................
درود دخملا.
این چند روز خیلی سرم شلوغ بود نشد پارت بنویسم.
و ممکنه چند وقت نباشم اما مطمئن باشین برمیگردم.
دیدگاه ها (۴۶)

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟗وایولت خندید اما تلخ بود..خندش بوی شکست ...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟖خودش از همه بیشتر نیاز داشت استراحت کنه....

پارت ۱۳: عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط