من عاشقم و بی سر و سامان تر از تو

من عاشقم و بی سر و سامان تر از تو
در معرکه ی عشق پریشان ترم از تو
در حسرت پروانه شدن جان به اب آمد
یک پیله ی ؛جا مانده ی بی جان ترم از تو
افسوس
افسوس که یخ بسته غرورم وگرنه
در سوختن خویش بیابان ترم از تو
در سوختن خویش بیابان ترم از تو
یک موج به ساحل نرسیدست نگاهم
ای بغض فرو رفته خروشان ترم از تو
بعد از تو دلم پیر شد از معرکه گیران
از طعنه ی این معرکه نالان ترم از تو
از کوچه ی ما گر گذرت بود بدان که
مشتاق تر از قبل شتابان ترم از تو
هرگز نرود یاد تو از خاطره هایم
می سوزم و محکوم و پشیمان ترم از تو
دیدگاه ها (۲)

مهربانی را بکاربالای هر زمینی…و زیر هر آسمانی ….و اگر جای دا...

-آیا شده از شدت دلتنگی و غصه ؛هی بغض کنی، گریه کنی، شعر بخوا...

چون واژه های بیصدابه انتظار نشسته ام، در سکوت به اشتیاقبه ان...

💜 سهم من از تو،دلتنگی بی پایانی‌ستکه روزها دیوانه ام می‌کند،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط