تکپارتی نامجون

تکپارتی نامجون


ویو ات
همینجوری داشتم تو خیابون راه میرفتم یه خوردم به یه بیگ‌بوی🤌🏻 افتادم زمین که خیلی جنتلمنانه دستشو به طرفم دراز کردو دستم گرفت و کشیدم بالا
پیرزن: جوون
نامجون و ات: بله؟
پیرزن: میتونی این دارو هارو برای نوه‌ام بگیری؟
پیرزن: من هیچی سر در نمیارم
ات: البته مادر جان
نامجون: کاغذ رو میدید؟
پیرزن کاغذو داد
نامجون: مادر جان یه داروخونه همین نزدیکی ها هست
ات: راست میگه
ات: همراه ما بیاید تا بهتون بگیم
رفتن تو داروخونه
دارو هارو گرفتن و دادن به پیرزن
نشستن رو پله ( پله‌هایی هستن که دم در مغازه ها یا داروخونه هان اونا)
ات: هوی کسی که نمیدونم کی
ات: این نزدیکه
ات: بابا مردم از بس راه رفتم
نامجون: میخاستی نیای
ات: خیلی...
ات: ولش
ات: نمیخای ماسک‌تو دربیاری؟
نامجون: نه
ات به زمین نگاه کرد
یه عکس از رو زمین برداشت
نامجون خودش‌و کمی به ات نزدیک کرد و گفت کیه؟
ات: این؟
ات: عشق بچه‌گیام بود
ات: البت الانم هست‌آ ولی خبری ازش نیست
نامجون ماسک‌شو در آورد و نگاهی سرد به ات کرد
نامجون: این عکس‌و وقتی ۹ سالم بود گم کرده بودم

....
این عشق دردی را مرحم گذاشت
و عاشقی را به معشوق‌ش رساند

________________
عاقا خوشتون اومد؟
دیدگاه ها (۸)

بگید چه مدل نویسنده‌ای هستم:۱_ اونی که همرو اول کاری به رگبا...

لینک ناشناس:https://harfeto.timefriend.net/16924911576348لال...

فیک جونگ‌کوک پارت ۹جنگجو سلطنتیجونگ‌سان: ولی خبجونگ‌سان: نمی...

فیک جونگ‌کوک پارت ۸چند روز بعدروز به روز می‌گذشت...‌مین هو:خ...

چند دقیقه بعد وقتی کوک به اوج رسیده بود ات کوک رو ول کرد و گ...

سناریو (درخواستی) وقتی هر دومون مافیاییم ( ما قوی تریم ) و ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط