تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شرو

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع کرد به م//ک زدن.
تهیونگ جوری ل//ب//ا//ی ا. ت رو م//ک میزد که داشت کم کم ک//ب//و//د میشد.
بعد از دقایقی که تهیونگ ل//ب//ا//ی ا. ت رو ک//ب//و//د کرد و نفس کم اوردم ازش جدا شد.
بعدش تهیونگ رفت سراغ گردن و س//ی//ن//ه های ا. ت و شروع کرد به م//ک زدن و ک//ب//و//د کردنشون
🗣: عاححححح... ارومممم عاح
تهیونگ وقتی صدای ن//ا//ل//ه//ی های ا. ت رو شنید نیشخندی زد و به م//ک زدنش ادامه داد. تهیونگ بعد از اینکه گردن و س//ی//ن//ه های ا. ت رو م//ک زد رفت سراغ سوراخ ا. ت
تهیونگ با نیشخندی به سوراخ تنگ ا. ت نگاه کرد و بعدش یکی از انگشتاشو اروم فرو کرد داخل سوراخ ا. ت. بعد از اون انگشت دومیش رو کرد داخلش.
🗣: عاححح ددییییی
🐻: جون ددی بگو بیب
🗣: درد میکنه ادامه ندههههه
🐻: هوممم قرار نبود ددیتو خوشحال کنی هوم؟
🗣ایش باشهههه
🐻: افرین بیب
بعد از حرف زدن تهیونگ انگشت سومش رو کرد داخل ا. ت و شروع کرد به حرکت دادن.
با حرکت کردن انگشتای تهیونگ داخل ا. ت باعث میشد ا. ت ن///ا//ل//ه های ریزی بکنه.
بعد از دقایقی تهیونگ انگشتاشو از داخل ا. ت بیرون اورد و بعدش ع//ض//و//ش//و یک ضرب داخل ا. ت کرد
🗣: عاحححححح
تهیونگ نیشخندی زد و شروع کرد به ضربه زدن داخل ا. ت.
هرلحظه ضربه های تهیونگ تندر میشد.
تهیونگ بعد از چند راند ع//ض//و//ش//و از ا.ت کشید بیرون.
🗣:تموم شد؟ اخیششش
🐻: تموم کجا هوم؟ قراره داخل دهنت کام بشم بیب
🗣: وایییی نهههه
🐻: حرف نباشه
تهیونگ رفت روی ا. ت نشست و ع//ض//و//ش//و اروم برد داخل دهن ا. ت.
تهیونگ تا اینکه ع//ض//و//ش رفت داخل دهن ا. ت ن//ا//ل//ه//ا//ی کرد.
🐻: عاح...خب شروع کن میخوام واسه ددیت خوب س//ا//ک بزنی فهمیدی؟
ا. ت برای نشون دادن تائید کردن حرف تهیونگ سرشو به نوشنه مثبت تکون داد.
ا. ت شروع کرد به خوردن ع//ض//و تهیونگ.
🐻: عاححح لعنتی تندر
ا. ت محکم ع//ض//و تهیونگ رو م//ک زد و تهیونگ از سر لذت سرشو داد عقب و ن//ا//ل//ه//ا//ی کرد.
بعد از دقایقی تهیونگ داخل دهن ا.ت ک//ا//م شد
🐻: هوم بیب ک//ا//م//م//و قورت بده سریع.
ا. ت میدونست باید حتما انجامش بده پس ک//ا//م تهیونگ رو خورد.
🐻: افرین... خب حالا بریم حموم
🗣: اره بریم
🐻: باشه پس بریم
تهیونگ ا. ت رو بغل کرد و با خودش برد حموم.
بعد از اینکه خودشونو شستن اومدن ل//خ//ت بغل هم خوابیدن.
چند روز گذشته بود و ا. ت همش حالش بد میشد و پس میاورد پس ا. ت تصمیم گرفت بره بیبی چک بگیره ببینه حامله هست یا نه.
ا. ت رفت داخل دسشویی و بیبی چک گرفت و اومد بیرون
تهیونگ وقتی دید ا. ت خشکش زده رفت پیشش
🐻: عشقم چیشده؟؟
🗣: م..... من
🐻: تو چیییییییییی
🗣من حاملمممممم
تهیونگ با شنیدن این حرف خوشحال شد و محکم ا. ت رو بغل کرد.
چند روز گذشت تهیونگ به وقت ا. ت رو میبرد برای چکاب ، جنسیت بچه معلوم شده بود بچه دختر بود و تهیونگ و ا. ت خیلی خوشحال بودن.

یک روز که تهیونگ سرکار بود بهش تلفن شد کهسریع بره بیمارستان..... وقتی تهیونگ رسید بیمارستان فهمید که فندقش به دنیا اومده و خیلی خیلی خوشحال بود که الان یک فندق ناز داره.
بعد از چند روز که گذشت ا. ت از بیمارستان مرخص شد و رفت خونه و تهیونگ خیلی قشنک از ا. ت و بچه مراقبت میکرد و در اخرم که همشون به خوبی خوشی در کنار هم زندگی کردن.
پـایان
ببخشد ولی جا نمیشد برای همتون بفرستممم
دیدگاه ها (۹)

تک پارتی

سناریو

جما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط