پارت 46

پارت 46

🌲 ویو آت

آت با خنده گفت:
ـ باشه دایی 😂

🌿 ویو ته

نمی‌دونم چرا وقتی گفت «شوهر آینده»، یه‌جوری شدم؛ هم ناراحت بودم، هم عصبی...

صبحونه خوردیم و رفتیم بیرون کلبه نشستیم.

🌷 ویو آت

حوصلم سر رفته بود. رفتم یه دوری بزنم، ولی حواسم نبود به داییم بگم.

🌿 ویو ته

با دایی حرف می‌زدیم که یهو متوجه شدیم آت نیست.

ته:
ـ آت کجاست؟

دایی:
ـ یعنی چی؟

ته:
ـ نگران آت نیستی؟

دایی:
ـ زنگ بزن.

ته:
ـ آنتن نداریم! وای...

دایی:
ـ تو برو اون‌ور بگرد، من این‌ور.

ته:
ـ باشه.

🌷 ویو آت

وای! آبشار خیلی قشنگ بود 😍
کلی گل هم اطرافش بود. چندتاشونو چیدم و گذاشتم توی سبدم و برگشتم سمت کلبه.

🌿 ویو ته

هرچی گشتم، آت نبود.

دایی:
ـ وایسا... آت نیست!

ته:
ـ چرا؟

آت:
ـ سلام! 😂

دایی:
ـ آتتت! کجا بودی؟ نمی‌دونی چقدر ترسیدیم؟!

ته:
ـ آروم باش. آت، کجا بودی؟

آت با بغض:
ـ رفته بودم پیش آبشار... یادم رفت بگم. 🥺

دایی:
ـ برای چی یادت رفت؟ برو تو خونه!

آت:
ـ باشه... 😔

🌷 ویو آت

خب مگه چی شده بود؟ فقط رفته بودم آبشار رو ببینم...

روی تخت دراز کشیدم و گریه کردم.

🌿 ویو ته

ته:
ـ برای چی داد زدی؟ دختر ناراحت شد.

دایی:
ـ عصبانی بودم، ترسیده بودم. من غذا می‌گیرم و خوراکی هم می‌خرم. تو برو پیش آت، آرومش کن.

ته:
ـ چی؟ من برم؟

دایی:
ـ برو پیش عشقت! 😂

ته:
ـ مرض...

دایی:
ـ برو دیگه!

🌷 ویو آت

داشتم گریه می‌کردم که یکی در زد.

آت:
ـ بیا تو.

ته:
ـ آت، خوبی؟

آت:
ـ آ... آره.

ته:
ـ بیا بغلم.

آت:
ـ چ...چی؟

ته:
ـ بیا بغلم.

🌷 ویو آت

ته اومد و بغلم کرد.

ته:
ـ آروم باش. داییت حق داشت، ترسیده بود گم بشی.

آت:
ـ خوب... مواظبم. 🥺

ته سرمو بوسید و من از تعجب خشکم زد.

آت:
ـ ...

دایی از بیرون:
ـ بیاید غذااا!

ته:
ـ پاشو بریم.

آت:
ـ باشه.

دایی:
ـ آت، معذرت می‌خوام سرت داد زدم.

بعد بغلم کرد.

آت:
ـ عیب نداره، من مواظبم.

دایی:
ـ گل‌هایی که جمع کردی خیلی قشنگ شده.

آت:
ـ ممنونم 🌷

دایی:
ـ بیاید بخوریم.

آت:
ـ باشه.

آت:
ـ دایی، کی میریم خونه؟

دایی:
ـ چند ساعت دیگه.

آت:
ـ وااا، بیشتر بمونیم!

دایی:
ـ نه، نمیشه. بخورید و وسایلتونو جمع کنید.

آت:
ـ باشه.

ته:
ـ باشه.

🌷 ویو آت

غذا رو خوردیم و وسایلمونو جمع کردیم و سوار ماشین شدیم که یهو دستشویی‌م گرفت.

آت:
ـ دایی جونم...

ته با تعجب نگام کرد.

دایی:
ـ یا خدا! گشنته؟

آت:
ـ کمی.

دایی:
ـ تشنته؟

آت:
ـ کمی.

دایی:
ـ دستشویی داری؟

آت:
ـ خیلی! 😂

ته خندید.

آت:
ـ نخند!

دایی:
ـ بیا، نگه می‌دارم. جلوتر برو.

آت:
ـ باشه.

⏰ چند ساعت بعد...

ته رو رسوندیم خونه و خودمونم رفتیم.

آت:
ـ وای رسیدیم خونه خودمون! 😭

دایی:
ـ چته؟ من خوابم میاد، برو بخواب.

آت:
ـ باشه.

رفتم حموم، لباس عوض کردم و خوابیدم.

🌙 ویو ته

رسیدیم خونه.

بابا:
ـ سلام ته، خوبی؟ خوش گذشت؟

ته:
ـ سلام بابا. خوبم، مرسی. آره، خوب بود.

بابا:
ـ ته، ازت می‌خوام چند روزی با یورا وقت بگذرونی. شاید خوشت اومد.

ته:
ـ بابا من دوستش ندارم، ندارم، ندارم!

بابا:
ـ می‌دونم. فقط چند روز، خواهش می‌کنم.

ته:
ـ باشه.

🌙 ویو ته

رفتم اتاقم، دوش گرفتم و خوابیدم.

☀️ ویو آت

از خواب بیدار شدم و رفتم حموم. دستم کامل خوب شده بود، فقط باند رو دور انگشتم بستم که بهتر بشه.

رفتم پایین؛ داییم صبحونه آماده کرده بود.

آت:
ـ سلام داییی!

دایی:
ـ سلام خوشگلم، خوبی؟

آت:
ـ آره. من میرم مدرسه.

دایی:
ـ صبحونه بخور، می‌رسونمت.

آت:
ـ باشه.

🌿 ویو ته

از خواب پا شدم، رفتم حموم و اومدم پایین.

بابا:
ـ سلام ته.

ته:
ـ سلام.

بابا:
ـ بیا صبحونه.

ته:
ـ باشه.

بابا:
ـ ته، امشب با یورا برو بیرون.

ته:
ـ بابا واقعاً داری...؟

بابا:
ـ باشه دیگه. برو مدرسه دیر میشه. ممنونم که قبول کردی.

ته:
ـ خدافظ.

بابا:
ـ خدافظ.

🚗 ویو

دایی منو رسوند و ته هم اومد.

دایی:
ـ خدافظ عزیزم.

آت:
ـ خدافظ.

جیا از دور:
ـ آتتتتت!

آت:
ـ سلام گاو من 😂

جیا:
ـ درد آت!

آت:
ـ چیه؟

جیا:
ـ آت...

آت:
ـ چیه؟

جیا:
ـ آت...

آت:
ـ دایی، تو برو.

دایی:
ـ باشه، خدافظ.

آت:
ـ بگو دیگه!

جیا:
ـ آت، از یکی خوشم اومده!

آت:
ـ چییی؟! 😳

🌿 ویو ته

رسیدم و آت و جیا رو دیدم. اعضا هم اومدن سمتم که آت یه داد بلند کشید و جیا سریع دهنشو گرفت.

جیا:
ـ چته؟ آت، فقط به هیشکی نگو!

آت:
ـ باشه، کیه؟

جیا:
ـ بیا بریم، میگم.

آت:
ـ باشه.

جین:
ـ ته، چه خبر؟

ته:
ـ هیچ، چطور؟

کوک:
ـ زن داداشم چطوره؟ 😂

جین خندید.

نامجون:
ـ بسه دیگه، عروس‌تون ناراحته!

شوگا:
ـ وای...

ته:
ـ همتون بسه، بریم تو.

اعضا:
ـ بریم.

📚 ویو کلاس

معلم:
ـ خوب، کتاب‌ها رو باز کنید.

همه:
ـ چشم.

جیا آروم گفت:
ـ آت...

آت:
ـ بله؟

جیا:
ـ بگم عاشق کی شدم
دیدگاه ها (۱۹)

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتفردا بالاخره رسید.از صبح، هر چند ...

فیکاش عالیههه از دست ندید ✨https://wisgoon.com/989218_5724

اسلاید دوم اتاق خواب آت اسلاید سوم اتاق خواب دایی اسلاید چها...

اسلاید دوم کلبه جنگلی اسلاید سوم لباس ته اسلاید چهارم لباس د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط