یک مو به تن ازعشق تو آزاد ندارم

یک مو به تن ازعشق تو آزاد ندارم
ازخویش ، گرفتــــــارتری یاد ندارم

گربند ز پـــــایم بگشایی ، ندهد سود
ســــودای ِرهایی ز توصیّاد ، ندارم

درعشق، تفاوت نکند شادی و اندوه
هرگزنخورم غم ، که دل ِشاد ندارم

چندی ست که ازجور،نگه داشته ای دست
پنــــــداشتــــه ای طاقتِ بیداد ندارم

دردیده ی پُرنم بنشین، یا دل ِخونین
معـــذورم اگــــــرخانه ی آباد ندارم

گفتم که فتد زلفِ تویک روز به چنگم
افسوس کـــه در دست بجزباد ندارم

با کوهِ غم ِعشق،چه تدبیرتوان کرد
فـــرهـــاد نیَم ، تیشه ی فولاد ندارم

شد جوروجفایت زدلم پاک فراموش
جزمهر و محبّت ز تو در یاد ندارم
دیدگاه ها (۳)

دوستتت دارم ، نمی دانم ، چرایش را نپرساتفاقی دل سپردم ماجرای...

منتظـــر بارانـــم …در خلـــوت کوچه هایمباد می آیداینجا من ه...

بی احساس شده ام....از بس احساسم را پای یک بی لیاقت ریختم.......

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدنبااین همه سخت است دل ازچون تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط