یاددارم درغروبی سراسری،میگذشت ازکوچه ما دوره گرد،داد میزد
یاددارم درغروبی سراسری،میگذشت ازکوچه ما دوره گرد،داد میزد:کهنه قالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم کاسه وظرف سفالی میخرم گرنداری کوزه خالی میخرم، اشک درچشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست، اول ماه است و نان درسفره نیست ای خداشکرت ولی این زندگیست؟بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بودخواهرم بی روسری بیرون دوید گفت:آقاسفره خالی میخرید؟؟؟
- ۱.۹k
- ۰۴ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط