دستور بده شاعر چشمان تو باشم

دستور بده شاعر چشمان تو باشم
مجبور که نه ...گوش به فرمان تو باشم

بوسیدن تو جرم شد و فکر قصاصم
محکوم شدم "نجمه ی" زندان تو باشم

جانم شدی و عشق شود مسئله ی ما
عید ست اگر مست به قربان تو باشم

خورشید منی بر همه عمرم تو بتابی
ای کاش که من شمع شبستان تو باشم

بیمار شدم زود بیا تا که نمیرم
یا مرگ ویا در پی درمان تو باشم

دردت بکشم تا که غمی در تو نبینم
با برگ وفا چتر به باران تو باشم

ایام به کام دل تو شاد نوازد
من رقص کنان شعر و غزلخوان تو باشم

روزی برسد وعده ی فال تو بگیرم
آنروز دَهَم سر که به دامان تو باشم
دیدگاه ها (۵)

امروز نه روز پدر است نه روز مادرو نه حتی روز عشقیک روز خیلی ...

گاهی نیاز داریم که... کسی فقط حضور داشته باشد...نه برای اینک...

لحظه هایی هست... که دلـــــــم ،،،واقعاً برایت تنگ میشود...م...

از دست تو جانا گله دارد دل زارمدلتنگ نگاهت شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط