خیلی سالها پیش که دبستان میرفتیم تو مدرسه بغل دستیم صد

خیلی سالها پیش که دبستان میرفتیم تو مدرسه بغل دستیم صد تومن گم کرده بود و گریــــــــــــه میکرد
دلم سوخت صد تومن هفتگیمو یواش از کیفم در آوردم انداختم زیر میز

معلم بعد از زنگ منو نگه داشت بهم گفت دیدم پولشو از کیفت در آوردی انداختی زیرمیز

هر چی توضیح دادم باورش نشد و اینبار من گریه میکردم
فرداش بغل دستیم جاشو عوض کرد
و همه بهم میگفتن دزد!!


👈هیچوقت محبت بیجا نکنید..
دیدگاه ها (۵)

ب همین سادگی

میان ماندن و نمادن فاصله تنها یک حرف ساده بوداز قول من به با...

آدم ها فقط آدم هستند نه بیشتر نه کمتر ! اگر کمتر از چیزهایی ...

هر کسی گمان کند بر حسب اتفاق پا بر این جهان نهاده، در محدوده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط