*پارت چهارم خرگـــ🐰ــوشِمافیا*
*پارت چهارم خرگـــ🐰ــوشِمافیا*
★پرش به عمارت کوک★
عمارت مجللوشیک«جئون»،فردی که لرزه بر تن تمام آدمهای کره میانداختد و همه از او میترسیدند و حساب میبردند،سایهای بزرگ بر تمام شهر انداخته بود...
همه جا با رنگ های سیاه،طوسی،طلایی و شاید کمی سفید پوشانده شده بود،انگاری در آن منطقه رنگی به جز این چهار تا وجود نداشت...؟!
آنجا پر از بادیگارد هایی بود که اگر از فاصلهی یکمتری نگاه کنی،احساس میکنی مجسمه هایی بیش نیستند!
در عمارت هیچ زنی نبود به جز چند خدمتکار که میشود گفت حداقل ۳۵ سالشان است،آنها مسئول تمیز کاری بودند؛زنانی مهربان،زیبا و معدب...جونگکوک با آنها کاری نداشت،چون آنها کارشان را درست انجام میدادند و در دستوپای جونگکوک نبودند.
عمارت جئون برفراز تپهای در شهر سئول بود و هیچ کس جز افرادش و برخی دشمنان و آدمها که برای حمله میآمدند و البته...!هر دفعه شکست میخوردند،آدرس آنجا را نمیدانستند یا شاید هم کمی راجبش شنیده بودند...؟!
به هر حال این ها برای فردی که شب و روز درگیر بود چه اهمیتی دارد؟
تازه فقط این نیست...!!
خیانت های داخلی،جاسوسان خودی،اطلاعاتی ها و....
فکرکردن به این ها هم باعث سردرگمی و سردرد میشود؛چه بهتر که بهشان اهمیت ندهیم و باقیه کار ها را با-تیرخلاص-تمام کنیم...؟!
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
٭ویو کوک:
کلی کار روی سرم ریخته بود،باید پرونده های جدید رو چک میکردم و یه سری کار های دیگه...اوه! تازه یادم اومد باید یه سری اطلاعات رو برای جیونگ(یکی از مورد اعتماد ترین افراد جونگکوک،اگه نمیدونید پارت ۳ رو بخونید)بفرستم.
٭ویو ا.ت:
دوش گرفتم،موهامو خشک کردم،روتین پوستیم رو انجام دادم،لباس پوشیدممم....دیگه چی مونده؟!
عااا،میخواستم یه پروژه رو تموم کنم،ولی خوابم میادددد.
هعیی.....اصلا چقدر ازش مونده؟؟؟
اعع،کلا دو خطم از نوشتش نمونده،مینویسم دیگهــــ🌸
★هر دوتاشون کار هاشون رو به پایان رسوندن،ا.ت ساعت ۲:۴۳ خوابش برد و کوک هم ساعت ۳:۶ خوابید...🦢✨
{گوخولیای من خیلیییییی معذرت میخوام که براتون پارت نزاشتم و ببخشید اگه این کوتاه بود چون کار داشتم نشد تا بزارم و اینکه اسلاید دو لباس ا.ت برای خوابه...🐚🌊🫧}
★پرش به عمارت کوک★
عمارت مجللوشیک«جئون»،فردی که لرزه بر تن تمام آدمهای کره میانداختد و همه از او میترسیدند و حساب میبردند،سایهای بزرگ بر تمام شهر انداخته بود...
همه جا با رنگ های سیاه،طوسی،طلایی و شاید کمی سفید پوشانده شده بود،انگاری در آن منطقه رنگی به جز این چهار تا وجود نداشت...؟!
آنجا پر از بادیگارد هایی بود که اگر از فاصلهی یکمتری نگاه کنی،احساس میکنی مجسمه هایی بیش نیستند!
در عمارت هیچ زنی نبود به جز چند خدمتکار که میشود گفت حداقل ۳۵ سالشان است،آنها مسئول تمیز کاری بودند؛زنانی مهربان،زیبا و معدب...جونگکوک با آنها کاری نداشت،چون آنها کارشان را درست انجام میدادند و در دستوپای جونگکوک نبودند.
عمارت جئون برفراز تپهای در شهر سئول بود و هیچ کس جز افرادش و برخی دشمنان و آدمها که برای حمله میآمدند و البته...!هر دفعه شکست میخوردند،آدرس آنجا را نمیدانستند یا شاید هم کمی راجبش شنیده بودند...؟!
به هر حال این ها برای فردی که شب و روز درگیر بود چه اهمیتی دارد؟
تازه فقط این نیست...!!
خیانت های داخلی،جاسوسان خودی،اطلاعاتی ها و....
فکرکردن به این ها هم باعث سردرگمی و سردرد میشود؛چه بهتر که بهشان اهمیت ندهیم و باقیه کار ها را با-تیرخلاص-تمام کنیم...؟!
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
٭ویو کوک:
کلی کار روی سرم ریخته بود،باید پرونده های جدید رو چک میکردم و یه سری کار های دیگه...اوه! تازه یادم اومد باید یه سری اطلاعات رو برای جیونگ(یکی از مورد اعتماد ترین افراد جونگکوک،اگه نمیدونید پارت ۳ رو بخونید)بفرستم.
٭ویو ا.ت:
دوش گرفتم،موهامو خشک کردم،روتین پوستیم رو انجام دادم،لباس پوشیدممم....دیگه چی مونده؟!
عااا،میخواستم یه پروژه رو تموم کنم،ولی خوابم میادددد.
هعیی.....اصلا چقدر ازش مونده؟؟؟
اعع،کلا دو خطم از نوشتش نمونده،مینویسم دیگهــــ🌸
★هر دوتاشون کار هاشون رو به پایان رسوندن،ا.ت ساعت ۲:۴۳ خوابش برد و کوک هم ساعت ۳:۶ خوابید...🦢✨
{گوخولیای من خیلیییییی معذرت میخوام که براتون پارت نزاشتم و ببخشید اگه این کوتاه بود چون کار داشتم نشد تا بزارم و اینکه اسلاید دو لباس ا.ت برای خوابه...🐚🌊🫧}
- ۱۶۹
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط